معرفی کتاب ۳۸: سوال های درست،دبی فورد

نام کتاب: سوال های درست (ده پرسش ضروری برای رهنمونی به سوی زندگی شگفت انگیز)   The right questions

نویسنده: دبی فورد

ترجمه: ریحانه فرهنگی

نشر: کلک آزادگان – ۱۵۲ صفحه- چاپ سوم – سال ۱۳۹۰

 

دبی فورد نویسنده پرفروش و تراز اول برگزیده نیویرک تایمز و کارشناس شناخته شده جهانی در عرصه دگرگونی شخصیت است. رسالت وی الهام بخشیدن به بشریت برای رهنمونی به یک زندگی کامل و یکپارچه می باشد. راز سایه، بهترین سال زندگی، جدایی معنوی، چرا آدم‌های خوب کارهای بد می‌کنند؟، پاک سازی آگاهی: برنامه ای در بیست و یک روز برای ارتباط با مقصود جان و شجاعت از جمله کتب منتشر شده او می باشند.

کتاب سوال های درست  چشمان شما را به روی پیامدهای انتخاب هایتان می گشاید و به شما کمک می کند تا با زیر سوال بردن مداوم پاسخ های غیرارادی خود از جهل بیدار شوید و مسیرتان را تغییر دهید.

فصل ۱: لحظه انتخاب
فصل ۲: رهایی از حالت هدایت غیرارادی
فصل ۳: آشکار کردن تعهدات نهفته
فصل ۴: سوال اول: آیا این انتخاب آینده‌ای امیدبخش برایم رقم خواهد زد یا مرا در بند گذشته نگه خواهد داشت؟
فصل ۵: سوال دوم: آیا این انتخاب رضایتی پایدار برایم به‌دنبال خواهد داشت یا لذتی زودگذر؟
فصل ۶: سوال سوم: آیا در اوج قدرتم ایستاده‌ام یا فقط برای خشنودی دیگران تلاش می‌کنم؟
فصل۷: سوال چهارم: آیا در جستجوی نیکی هستم یا بدی؟
فصل۸: سوال پنجم: آیا این انتخاب به زندگی‌ام نیرو خواهد بخشید یا انرژی مرا خواهد ربود؟
فصل۹: سوال ششم: آیا از این شرایط به عنوان اهرمی برای رشد و تکامل خود استفاده خواهم کرد یا وسیله‌ای برای ضربه زدن به خود؟
فصل۱۰: سوال هفتم: آیا این انتخاب مرا توانمند می‌سازد یا قدرتم را می‌ستاند؟
فصل۱۱: سوال هشتم: آیا این عمل از روی خویشتن‌دوستی است یا خودتخریبی؟
فصل۱۲: سوال نهم: آیا این انتخاب از روی ایمان است یا ترس؟
فصل۱۳: سوال دهم: آیا با روحانیت خویش انتخاب می‌کنم یا با انسانیت خویش؟

بخش یکم (لحظه انتخاب)

یکایک ما در هر روز انتخاب های بسیاری داریم که بر روند زندگی مان تأثیر خواهند داشت. هر کدام از انتخاب های فردی یا گروهی ما، بدون در نظر گرفتن کوچک یا بزرگ و آسان یا دشوار بودن آنها، مسیر زندگی مان را تغییر می دهند. حق انتخاب می تواند به درستی ارزشمندترین موهبت ما باشد. بسیاری از ما بر حسب عادت، راحت طلبی، ترس یا تنبلی به همان انتخاب های پیشین ادامه می دهیم و آنگاه شگفت زده می شویم که چرا نتایج متفاوتی به دست نمی آوریم. ما به جای پذیرش مسئولیت درباره وضعیت کنونی کارها و روابط مان و نگریستن به انتخاب هایی که به درستی ما را به جایگاه امروزمان رسانده اند، در سرزنش دیگران استاد می شویم.

اگر بخواهیم زندگی مان متفاوت باشد، فقط کافی است انتخاب های متفاوتی داشته باشیم.

سوال های درست شامل ده پرس و جوی ساده اما قدرتمند برای آشکارسازی انگیزه فعالیت های شما هستند و می توانند در هر وضعیت یا دوراهی زندگی مورد استفاده قرار بگیرند. هنگامی که سوال های درست را از خودمان می پرسیم و در پی آنها انتخاب های درستی انجام می دهیم، نیروی زندگی مان را تقویت می کنیم. آن ده سوال در اینجا آمده اند:

  • آیا این انتخاب مرا به سوی آینده ای الهام بخش پیش می راند یا در بند گذشته نگه می دارد؟
  • آیا این انتخاب برای من خشنودی دراز مدت به بار می آورد یا لذتی آنی در بر دارد؟
  • آیا من در جایگاه قدرتم ایستاده ام یا برای خشنودی دیگران تلاش می کنم؟
  • آیا من خوبی ها را جستجو می کنم یا در پی کاستی ها هستم؟
  • آیا این انتخاب بر نیروی زندگی من می افزاید یا انرژی ام را از من می رباید؟
  • آیا من از این موقعیت به عنوان یک شتاب دهنده برای رشد و تکامل استفاده می کنم یا آن را برای سرکوب خودم به کار می گیرم؟
  • آیا این انتخاب به من توانمندی می بخشد یا ناتوانم می کند؟
  • آیا این کار از روی عشق ورزی به خویشتن است یا یک عمل خودویرانگرانه؟
  • آیا این کار از روی ایمان است یا ترس؟
  • آیا من از بخش الهی وجودم انتخاب می کنم یا از انسان بودنم؟

هنگامی که در فرایند تصمیم گیری این سوال ها را از خود می پرسید، بی درنگ در می یابید که آیا انتخابتان نور وجود یا تاریکی درونتان را نمایان می کند و آیا این انتخاب از بینش و رویاهای شما یا از ترس ها و تردیدهایتان سرچشمه می گیرد. این پرسش ها خردی را فراهم می آورند که شما برای آگاهانه کردن آنچه پیش تر ناآگاهانه بود نیاز دارید. تونی رابینز می گوید: “پرسش های کیفی، یک زندگی با کیفیت را می آفرینند.”

هر کدام از ما یک شعله درونی داریم که نگهدارنده نیروی زندگی مان است و انتخاب های ما یا به این نیرو می افزاید؛ آن را قوی تر ساخته و آتش درونی مان را تقویت و شعله ور می سازد یا شعله وجودی ما را سرد می کند و از قدرت آن و در نتیجه از نیرویمان می کاهد. چنانچه انتخاب ما با آرزوهای قلبی مان ناهماهنگ باشد، نه تنها از آنچه که می گوییم در زندگی می خواهیم دور می شویم، بلکه به راستی نیروی زندگی مان که قدرت درونی بی همتای ماست و ما را از نظر بدنی و روحی زنده نگه می دارد، کاهش می یابد.

هنگامی که آتش درونی ما فروزان است، احساس شور، قدرت و اطمینان داریم. شعله ما جوهر وجودمان است. یک شعله کوچک همیشه در خطر خاموش شدن است و یک شعله سالم، ذهن را از الهام پر می کند. همه ما به گرمای وجود و شعله درونی خودمان و دیگران نیاز داریم و باید از آن مراقبت کنیم تا برنده شویم. یگانه وظیفه ما در زندگی این است که از شعله درونی مان مراقبت کنیم، به آن توجه نماییم و برای تقویتش به آن احترام بگذاریم. برای مراقبت و فروزان نگه داشتن شعله درونی مان که می تواند همه عشق، پول، تندرستی، امنیت، آرامش ذهنی و برآوردن هر آنچه آرزو داریم را به ما ببخشد، باید انتخاب هایی زندگی افزا برای تقویت نیروی زندگی مان انجام دهیم.

 

بخش دوم (رهایی از هدایت غیرارادی)

یک تصمیم آگاهانه والاترین تعهدات ما را بازتاب می دهد. با انتخاب های آگاهانه به تأثیری که کارهایمان بر سراسر زندگی ما خواهند داشت توجه می کنیم. آنگاه زمانی را برای اندیشیدن به جایی که با انتخاب هایمان به سوی آن هدایت می شویم و تأثیری که این انتخاب ها بر آینده ما خواهند گذاشت، اختصاص می دهیم. در مقابل، هرگاه درون ناآگاهی بلغزیم و ژرف ترین آرزوهایمان را از یاد ببریم، به یک خلسه غیر ارادی دچار می شویم که مانند هدایت خودکار هواپیما ما را درون برنامه ها و الگوهایی که از گذشته ما وجود داشته اند فرو می برد. خلسه انکار در گوش ما زمزمه می کند: “مسئله مهمی نیست؛ فقط یکبار دیگر! از فردا شروع خواهم کرد. این وضعیت خوب است و کسی از انجام نشدن تصمیم من با خبر نخواهد شد.” صدای این خلسه ما را به انتخاب راه آسان تشویق می کند و هنگامی که از مسیر رویاهایمان منحرف می شویم و در چرخه راه گذشته خود می افتیم، این صدا فریاد می زند: “هیچ مسئله نگران کننده ای نیست.”

خلسه انکار، ما را از لحظه ای به لحظه دیگر، از روزی به روز دیگر و از سالی به سال دیگر می برد و رویاها و زندگی ما را به سوی بهانه هایی تکراری و منتهی به جاده ناکجا می راند. ما کورکورانه روزهای خود را بدون توجه به آرزوهای دیرینه زندگی مان سپری می کنیم و برای آنچه به انتخاب هایمان جهت می دهد نمی کوشیم. در واقع، بر مبنای چگونگی احساسی که در لحظه داریم و بدون توجه به تأثیر انتخاب هایمان بر آینده، تصمیم می گیریم.

ما در هر لحظه توسط یکی از این دو نقشه هدایت می شویم: نقشه بینش مدار که طرحی سنجیده برای آینده می باشد یا نقشه پیش ساخته که از گذشته ما تشکیل شده است. انتخاب هایی که از نقشه پیش ساخته ما شکل می گیرند و برنامه ریزی های غیر ارادی و تکراری هستند، شعله درونی مان را تقویت نکرده و ما را به رویاهایمان نزدیک تر نمی کنند. این انتخاب ها به سادگی احساس بر حق بودن به ما می دهند و کمک می کنند تا با دلیل تراشی خود را از هر وضعیتی بیرون بکشیم. ما به گونه ای غیر ارادی گذشته را بازآفرینی می نماییم و بنده عادت ها، خواسته ها و نیازهای برآورده نشده خود می شویم زیرا در طول یک عمل ناآگاهانه، ندانسته تسلیم خلسه انکار شده ایم.

حال با پرسیدن سوال های درست پیش از یک انتخاب، می توانید مسیرتان را از چرخه های تکراری و غیر ارادی تغییر دهید، زیرا این سوالات به درون خلسه انکارتان نفوذ و شما را بیدار می سازند. از خود بپرسید: “آیا این انتخاب به من توانمندی می بخشد؟” پاسخ به سرعت آشکار خواهد شد. شاید ذهن شما بگوید: “امروز خیلی کار دارم و از فردا شروع خواهم کرد.” سپس به جای گوش سپردن به ذهن، باز از خود بپرسید: “آیا این انتخاب به من توانمندی می بخشد؟” اگر پاسخ مثبت بود، کار درست را انجام دهید.

برای پاسخ به سوال های درست فکر نکنید، آنها را تجزیه و تحلیل نکنید و به توجیه عملتان نپردازید. همه ما در هنر فکر کردن به شیوه ای که راه به ناکجا می برد، استاد شده ایم. و از آنجاییکه همیشه پیش گرفتن مسیر اصلی و انجام انتخاب های درست، با احساس آسودگی همراه نیست، توصیه می کنیم مدتی احساسات خود را نیز فراموش کنید و آنها را به عنوان جهت یاب آینده خودتان به کار نبرید.

توصیه می کنیم فراتر از ذهن و فراتر از احساسات به سوال های درست پاسخ دهید زیرا پاسخ هایی که از این سوال ها به دست می آوریم، برای فراتر رفتن از ذهن و عمل کردن بر مبنای والاترین رویاهایمان الهام بخش ما خواهند بود. هنگامی که پاسخ همه سوال ها “نه!” است و باز به انجام آن کار می پردازیم، دست کم در می یابیم که به دست خود آینده مان را ویران می کنیم و زمانی که یک انتخاب نیروبخش، آگاهانه و سازگار با ژرف ترین آرزوهایمان داریم، لحظات متعالی و کاملی را در سراسر عمر خود می آفرینیم و آنگاه حق داریم که در انتظار رسیدن به مقصد رویاهایمان باشیم.

 

بخش سوم (آشکار کردن تعهدات نهفته)

دنیای بیرونی ما بازتاب تعهدات درونی ماست و همیشه انتخاب های ما با ژرف ترین تعهداتمان همسو هستند. وقتی انتخاب های ما پیوسته با آنچه که می گوییم می خواهیم در تضاد هستند (انتخاب هایی مخالف با نیت قلبی مان)، لازم است در پی یافتن ریشه های این اختلاف باشیم.

بسیاری از ما حتی نمی دانیم که تعهدات دیگری غیر از آنچه تلاش می کنیم نشان دهیم، داریم. به همین دلیل این تعهدات درونی را تعهدات نهفته می نامم. تعهداتی نخستین که در یک سطح ناآگاهانه وجود دارند و چنانچه نتوانیم آنها را به سطح آگاهی خود بیاوریم، هر آرزوی دیگری را پایمال خواهند کرد. تعهدات نهفته ما مسئول اختلاف میان آنچه که می گوییم می خواهیم و آنچه در واقع تجربه می کنیم هستند.

برای نمونه، شاید بارها و با قاطعیت برای داشتن وضعیت بدنی بهتر تصمیم گرفته اید ورزش کنید اما وقتی زمان تمرین فرا می رسد، همیشه به بهانه ای پایبندی به قول خود را رها می کنید. اگر بتوانید ژرف تر بنگرید، در می یابید که زیرسطح این خواسته یا آرزو تعهدی نیرومندتر برای داشتن حس بد درباره خودتان وجود دارد. این روند می تواند در روابط نزدیک شما نیز وجود داشته باشد. شما مشتاق داشتن رابطه ای گرم و پرشور با همراه زندگی خود هستید اما هرگاه که فرصتی پیش می آید دلیلی برای دوری گزینی از صمیمیت با او پیش می آید. ممکن است با نگاهی ژرف تر دریابید که تعهد عمیق تر دیگری وجود دارد که بر مبنای آن می خواهید همسرتان را به دلیل برآورده نکردن خواسته هایتان تنبیه کنید. چه روشی از این بهتر که وقتی او مشتاق نزدیک شدن به شماست، خودتان را کنار بکشید؟ بار دیگر، تعهد نهفته شما پیروز می شود. و در مثالی دیگر، با وجود آن که می گویید به پرداخت بدهی کارت های اعتباری خود متعهد هستید، یک کیف پول جدید می خرید.

این تعهدات نهفته سال های پیاپی ما را در همان جایی که بودیم نگه می دارند. با آوردن تعهد نهفته خود به سطح آگاهی، می توانیم انتخاب های درست در جهت آرزوی روحمان داشته باشیم. روح ما مشتاق تحقق همه خواسته هایی است که موجب لذت و خشنودی ما می شود، در حالی که تعهدات ناآگاهانه و نهفته ما به دلیل نخستین و نیرومند بودن، با تضعیف اراده ما برای تأیید شدن تلاش می کنند و اگر به آنها رسیدگی نکنیم ما را در بند گذشته نگه می دارند.

یک روز زندگی با یک تعهد نهفته چنین است: در طی چهار سال گذشته بارها تصمیم گرفته اید ده کیلو از وزن خود کم کنید و هنوز به این آرزو نرسیده اید. صبح از خواب بیدار می شوید و با خود می گویید: “من تصمیم می گیرم انتخاب هایی در جهت تندرستی خود داشته باشم.” صبحانه رژیمی مفصلی می خورید و با احساس نیرومند بودن به محل کارتان می روید. بعد از خوردن سالاد سبزیجات برای نهار میل به شیرینی دارید و دوستتان را در تمام کردن شیرین اش که به قدری خوشمزه است که نمی توانید جلوی خود را بگیرید همراهی می کنید. سپس در پایان یک روز طولانی، به شام مورد علاقه خود یعنی همبرگر و سیب زمینی سرخ شده رو می آورید. شما برای هر کدام از این انتخاب ها یک استدلال منطقی دارید. در هر حال شایسته خوردن آن همبرگر هم هستید. برای لحظه ای احساس بهتری دارید و توجیه منطقی تان شما را از احساس گناه و درک وجود انگیزه ای ژرف تر برای چنین انتخابی باز می دارد. اما موقعی که به بستر می روید، احساس بدی از انتخاب های خود دارید زیرا آنها شما را از رسیدن به هدف و آرزویتان محروم کرده اند. سپس در حال سوگند یاد کردن برای اینکه فردا را از نو آغاز کنید به خواب می روید و فردا این ماجرا باز تکرار می شود و این چرخه ادامه می یابد. این، نمونه دیگری از یک روز زندگی کردن با تعهد نهفته است.

سوال های درست بر مبنای این اندیشه ساده قرار دارند که حقیقت، شما را آزاد خواهد کرد. شما با گفتم حقیقت، حتی اگر دوست داشتنی نباشد، از کشمکش درونی آزاد می شوید. یک ضرب المثل زیبای روسی می گوید: “حقیقت تلخ، بهتر از دروغی شیرین است.” به زبان آوردن اهداف بدون شناخت تعهدات نخستین در همان حیطه، شما را ناتوان می سازد. اما با گفتن این حقیقت که در واقع تعهد ما با آنچه پیش تر گفته ایم تفاوت دارد، رنج ما فروکش می کند. رنج، نتیجه تناقض میان تعهدات ماست.

برای داشتن قدرت تغییر تعهدات نهفته، ابتدا باید آنها را آشکار سازیم تا آزادی ایستادگی در جایگاه حقیقت را به دست آوریم. سپس قدرت صادق بودن را می یابیم و می توانیم اعتراف کنیم: “من می خواستم یک شغل موفقیت آمیز داشته باشم، اما اکنون می بینم تعهد نخستینم داشتن کسی است که از من مراقبت کند.” با این اعتراف، فرایند دگرگونی آغاز می شود و احساسمان درباره خودمان به شدت تغییر می کند زیرا دلیل انتخاب هایی را که پیوسته موفقیت شغلی مان را خراب می کرد درک می کنیم.

تمرین عملی برای یافتن تعهدات نهفته:

  • هدف یا خواسته ای را که نتوانسته اید به آن برسید بر روی کاغذ بنویسید.
  • فهرستی از همه فعالیت هایی که در جهت مخالف ان هدف بوده اند تهیه کنید
  • به این فهرست نگاه کنید و ببینید که انتخاب هایی که شما را از هدف دلخواهتان دور کرده اند یا به هیچ وجه به آن نزدیک تر نکرده اند، تجلی تعهدی عمیقتر، یعنی تعهد نخستین شما هستند.
  • چشمانتان را ببندید و از خود بپرسید: “این انتخاب ها با چه تعهدی همسو هستند؟”
  • اکنون شما می توانید تعهد نهفته خود را کشف کنید. توجه داشته باشید که خود را به خاطر آن تعهدات سرزنش نکنید. آنها در مرحله ای از زندگی برای شما سودمند بوده اند. اکنون که رشد کرده اید، می توانید آنها را به آگاهی خود بیاورید، به مفید بودنشان اعتراف کنید و تعهدات و انتخاب هایی تازه بوجود آورید تا به سوی آینده دلخواه پیش بروید.

سوال های درست، حقیقت را آشکار می نمایند. ما نمی توانیم همزمان در دو جهت شرق و غرب حرکت کنیم، بلکه فقط می توانیم در یک مسیر حرکت کنیم. وقتی هر روز شکلات و غذاهای سرخ کرده می خوریم، نمی توانیم کلسترول خونمان را پایین بیاوریم. با خرج کردن همه درامد ماهیانه، نمی توانیم اندوخته ای داشته باشیم و با فریب دادان همراه زندگی خود، نمی توانیم رابطه صمیمانه ای داشته باشیم.

سوال های درست شما را بیدار می کنند و برای برآوردن ژرف ترین آرزوهایتان، الهام بخش شما می شوند. هرگاه درنگ نمایید، به آهستگی پیش بروید و در جهت تقویت روحتان انتخابی انجام دهید، برای امادگی در سفر به مقصد رویاها به خودتان قوت قلب خواهید بخشید.

 

بخش چهارم (انتخاب آینده ای الهام بخش)

ذهن ما حیله گر است. شاید توانایی ما در توجیه کارهایی که بر خلاف خواسته هایمان انجام می دهیم، بزرگترین بلا برای ما باشد، زیرا چنین نیرویی ما را در منطقی جلوه دادن کنش هایمان استاد می سازد. اگر هر روز این سوال درست را از خود بپرسید که آیا این انتخاب من را به سوی آینده ای الهام بخش پیش می راند یا در بند گذشته نگه می دارد، قطب نمای ثابتی به دست می آورید که می توانید زندگی تان را با آن تنظیم کنید.

 

بخش پنجم (انتخاب خشنودی پایدار)

این سرشت انسانی ماست که به دنبال لذت های آنی برویم و ترجیح می دهیم که بعدها از پیامدهای رفتار خود رنج ببریم. مایکل فورد می گوید: “لذت آنی نامگذاری درستی نیست زیرا برآورد عادلانه ای از آنچه در واقع جریان دارد نمی باشد. باید آن را لذت گذرا نامید، زیرا همین که گذشت، پایان می یابد.”

فرضیه “گودال” دنیس شوماخر می گوید: “هنگامی که در گودال هستی، از کندن زمین دست بردار!” با پرسیدن این سوال که آیا چنین انتخابی برای من خشنودی دراز مدت به بار می آورد یا لذتی گذرا در بر دارد، به وارسی و موشکافی رفتارهای عادتی و غیر ارادی که از شما پشتیبانی می کنند بپردازید.

بخش ششم (ایستادن بر جایگاه قدرت)

ضرورت ایستادگی در جایگاه قدرت آن است که نیاز به دوست داشته شدن را رها کنیم و در عوض حتی اگر انتخاب های ما مخالف افکار عمومی باشد، به محترم دانستن خود متعهد بمانیم و شهامت پشتیبانی از عقیده خویش را داشته باشیم. ضرورت ایستادگی در جایگاه قدرت ایجاب می کند که آسیب پذیر باشیم، به ندای درونمان گوش دهیم و خطر بیرون رفتن از سرزمین شناخته ها را بپذیریم. متاسفانه، از آنجاییکه بیشتر اوقات فکر می کنیم که دیگران بهتر از ما می دانند، بسیار آسان است که با اعلام “مطمئن نیستم” یا “نمی دانم چگونه این کار را انجام دهم” توانایی هایمان را دست کم بگیریم. اما هیچ یک از این بیانیه ها آرامش و قدرتی برایمان فراهم نخواهند کرد. از طرف دیگر، اجازه می دهیم که ترس هایمان درباره به اندازه کافی قوی، باهوش و شایسته نبودن بر ما چیره شوند. ما می توانیم انتخاب کنیم که قدرتمان را باز پس بگیریم یا آن را در تلاش برای خشنود کردن دیگران واگذار نماییم.

در اختیار گرفتن قدرت به مفهوم بازستاندن اعتبار، بی همتایی انسان بودن و اعتماد داشتن به درخشش وجودمان برای راهنمایی ماست. هنگامی که در جایگاه حقیقت شخصی مان قرار می گیریم و مسئولیت زندگی خویش را می پذیریم، با شهامت و اطمینان گام بلندی بر می داریم که برای حرکت از میان تهدیدهای دیگران و فرا رفتن از ترس ها به آن نیاز داریم. ما می توانیم محکم بایستیم و حقیقت آن کسی را که هستیم و آنچه را که می خواهیم ابراز کنیم، حتی اگر این کار موجب نومیدی دیگران شود.

برای ایستادگی کامل بر جایگاه قدرت باید به خودمان اجازه دهیم که گرد و خاک کنیم و معتقد باشیم که دفاع و پشتیبانی از عقاید خودمان مهمتر از مورد تأیید دیگران قرار گرفتن است. توانایی “نه” گفتن را داشته باشیم، نیاز به تأیید و ضرورت شاد کردن دیگران را رها کنیم و نیازهای دیگران را بر خواسته های خود مقدم ندانیم.

ممکن است احساس کنید که در بخش هایی از زندگی تان قدرت دارید اما موقعیت ها و اشخاص معینی سر راهتان قرار می گیرند که به طور موقت شما را گمراه می کنند. این همان لحظاتی است که من از شما دعوت می کنم نفس عمیقی بکشید، درونتان را بررسی کنید و این سوال مهم که ما را فرا می خواند تا به خودمان اعتماد داشته باشیم از خود بپرسید: آیا من در جایگاه قدرتم ایستاده ام یا برای خشنودی دیگران تلاش می کنم؟

 

بخش هفتم (جست و جوی خوبی ها)

با جست و جوی خوبی ها از زندگی دعوت می کنیم تا با همه موهبت هایش بر ما ببارد. جست و جوی خوبی ها قلب هایمان را می گشاید و به ما اجازه می دهد تا در حالت شکرگزاری از آنچه داریم زندگی کنیم. جستجوی خوبی ها هنری است که به تمرین نیاز دارد. فایده چنین هنری این است که هنگامی که خوبی ها را می جوییم، احساسِ خوبِ توانمند و ارزشمند بودن داریم. اما با تلاش برای یافتن کاستی ها که شیوه ای آسان، عادتی و ناآگاهانه برای نگریستن به دنیاست، احساس بد بودن، وانهادگی و نومیدی می کنیم.

مارسل پروست می گوید: “گشت و گذار حقیقی برای اکتشاف، جستجوی چشم اندازهای نو نیست، بلکه داشتن چشمانی تازه است.” شاید و فقط این سوال که آیا من خوبی ها را جستجو می کنم یا در پی کاستی ها هستم، به نشان دهد که آنچه خطا می پنداریم در “جایی دیگر” و وابسته به “دیگران” نیست. مشکل در بیرون وجود ندارد، بلکه در دریچه ای است که برای نگریستن به دنیا انتخاب می کنیم. اگر ما به راستی به یک زندگی سرشار از آسودگی و خشنودی متعهد هستیم، این مهمترین سوالی است که می توانیم از خود بپرسیم. آبراهام لینکلن می گوید: “ما فقط به اندازه ای شاد هستیم که ذهنمان را شاد می سازیم.”

 

بخش هشتم (افزودن بر نیروی زندگی)

نیروی زندگی که چینی ها آن را چی (Chi)، ژاپنی ها کی (Ki) و هندی ها پرانا (Prana) می خوانند، کلید ماندگاری ماست و بدون آن زندگی ما به پایان می رسد. هر یک از ما با انتخاب ها و کردارمان نیروی زندگی خویش را تقویت یا تضعیف می کنیم. این سوال که آیا چنین انتخابی بر نیروی زندگی من می افزاید یا انرژی ام را از من می رباید، بی درنگ به ما یادآور می شود که هر انتخاب، تصمیم و کاری که انجام می دهیم به شدت بر نیروی زندگی مان، بر ژرف ترین بخش وجود و احساس خوب بودنمان تأثیر می گذارد.

ما فرصت های بیشماری برای افزایش نیروی زندگی داریم: حضور در مکان ها و در کنار افرادی که آنها را دوست داریم، انجام دادن کارهایی که به ما احساس رضایتی عمیق می دهند، راست گویی، خندیدن بسیار، تغذیه مناسب، ورزش کردن و کارهایی که به ما احساس خوب بدهند، از جمله بهترین شیوه های تقویت نیروی حیاتی ما هستند. زمانی هم که به گونه ای کامل در لحظه حال هستیم، نیروی زندگی ما رشد می کند. و در نهایت، آنچه می خواهم در این بخش بگویم این است که بخشایش، کلید باز پس گرفتن همه آن نیروی زندگی می باشد که در آزردگی های گذشته به دام افتاده. این انتخاب ماست که رنجشمان را حفظ کنیم یا کسانی را که موجب نومیدی ما شده اند ببخشیم.

 

بخش نهم (انتخاب رشد و تکامل)

با طراحی این سوال درست که آیا من از این موقعیت به عنوان یک شتاب دهنده برای رشد و تکامل خود استفاده می کنم یا آن را برای سرکوب خودم به کار می گیرم، مهارتی را به شما آموزش می دهم تا درد را به آرامش و پریشانی را به موفقیت تبدیل نمایید.

همه ما با موهبت بسیار ارزشمند اراده آزاد، یعنی قدرت انتخاب چگونگی رویارویی با هر تجربه و همچنین توانایی استفاده از رویدادهای زندگی برای رشد و تکامل متبرک شده ایم. سوال مطرح شده، ما را وا می دارد تا این حقیقت را که زندگی، ناگزیر برخی تجارب دشوار را برایمان به بار می آورد بپذیریم و دریابیم که همیشه همه چیز تقصیر ما نیست. پس به خودمان اجازه احساس عواطف و شناختن آسیب ها و هر آنچه که موجب درد، اندوه، کمبود یا پشیمانی می شود را می دهیم و تصمیم می گیریم که از رویدادی که رخ داده برای بهتر شدن زندگی خود بهره ببریم. این شیوه، انتخاب یک دیدگاه جدید است.

دیدگاه های ما واقعیت ما را شکل می دهند. یک دیدگاه قدرتمند می تواند بر ارزش زندگی ما بیفزاید و این سوال از ما می خواهد در هر لحظه از چنین دیدگاهی به رویدادها بنگریم که هر شخص و موقعیتی در زندگی مان دقیقا به شیوه ای عمل می کند که ما به آن نیاز داریم.

اگر وقتی کسی به ما بی اعتنایی می کند، خبر بدی به ما می رسد یا کودکی برای جلب توجه ما داد و فریاد می زند، از خودمان بپرسیم که از این برخورد چه می توانم بیاموزم و چگونه از این رویداد می توانم برای تکامل و تغییر شیوه زندگی ام استفاده کنم، آنگاه در آستانه پذیرش امکانات جدید برای زندگی مان هستیم. البته، شما انتخاب دیگری هم دارید. اینکه وقتتان را در سرگشتگی بگذرانید و از خود بپرسید: “مگر چه کار کرده ام که سزاوار چنین وضعیتی باشم؟” یا “مگر چه اشتباهی کرده ام؟” و در دام واقعیت دردناک قربانی بودن بیفتید که این دام اجازه هیچ انتخاب دیگری را به شما نمی دهد. به هر حال، شما به موهبت اراده آزاد متبرک شده اید.

پرسیدن سوالی که در این بخش مطرح شد، مخصوصا زمانی که از رویدادی رنج می برید بسیار مفید است. بی تردید شما با رنج بردن بخش هایی از گذشته یا زمان حال را برای سرکوب خودتان به کار می برید. پس اگر خواهان پایان دادن به درد و رنج هستید، دیدگاه خود را دگرگون کنید و از خود بپرسید: “چگونه می توانم آنچه را که اکنون تجربه می کنم در جهت رشد و تکامل خود به کار برم؟” این سوال به شما آرامش می دهد زیرا انتخاب می کنید که به رویدادهای زندگی تان به عنوان تجارب آموزنده بنگرید و به طور آگاهانه لحظات دردناک را به لحظات همراه با روشن بینی تبدیل کنید. موکتاناندا، آموزگار بزرگ معنوی می گوید: “از هر چیزی به سود خودتان استفاده کنید!”

زمانی که انتخاب می کنیم به جای گیر افتادن در تنگنای دلسوزی به حالِ خود یا متهم کردن دیگران، از این لحظات برای گسترش درک وجود خود و دنیا بهره ببریم، جهشی را از حالت “منِ بیچاره” به حالت توانمندی انجام می دهیم. استادی، به جای استفاده کردن موقعیت ها از ما، انتخاب بهره بردن از موقعیت هایی است که خود را در آنها می یابیم.

بخش دهم (انتخاب برای توانمندی)

توانمند بودن به معنای بخشیدن یا افزودن قدرت و به مفهوم به حرکت در آوردن است. وقتی توانمند هستید احساس قدرت و سرزندگی دارید و یک انرژی سیال در سراسر بدنتان جریان می یابد. وقتی انتخاب هایی انجام می دهید که شما را توانمند می کنند، در لحظه حال به پیش رانده می شوید و در این حالت حس اطمینان دارید که درست در همان جایی هستید که باید باشید. با احساس توانمندی به سطوح بالاتر آگاهی دسترسی دارید، ذهن شما آرام می گیرد و از پرگویی های منفی و معمول خود تهی می شود.

چنانچه می خواهید در هر زمان به حالت توانمندی دسترسی داشته باشید، این سوال را از خود بپرسید که آیا چنین انتخابی به من توانمندی می بخشد؟ با پرسیدن این سوال به سرعت از گذشته بیرون می آیید، خویش را رها می سازید و در همسویی کامل با هستی، به خودتان و زندگی تان قدرت می بخشید.

 

بخش یازدهم (عشق ورزیدن به خویشتن)

عشق ورزیدن به خویشتن به ما احساس آرامش ذهنی، تعادل روحی، ارزشمندی و شایستگی برای بهره مندی از موهبت های این دنیا را می دهد. عشق ورزیدن به خویشتن به مفهوم دوست داشتن، احترام گذاشتن و پذیرفتن همه آنچه که هستیم می باشد از جمله، ویژگی های شخصی، زیبایی ها، کاستی ها، نقاط ضعف و قوت، نادانی ها، باورها، از خود گذشتگی ها، خودمحوری ها، شهامت ها و ترس ها.

انتخاب عشق ورزی به خود یعنی هر روز انتخاب هایی می کنید که احساس خوبی به شما می دهند و می دانید که آنچه انجام می دهید برای شما بهترین است. اما هنگامی که درگیر رفتارهای خودویرانگرانه می شوید، به جای انتخاب از والاترین بخش وجودتان از پایین ترین سطح آن انتخاب می کنید و درست در همان لحظه به تعهدات نهفته و ناسالم اجازه می دهید که شما را از مقصد دلخواه دور نمایند و همین امر باعث می شود که روزهایتان را با تنش و بی قراری سر کنید.

توجه داشته باشید که وقتی در جهت ویرانگری خود عمل می کنید و زمانی که عشقتان را از خویشتن دریغ می کنید، به ترس کشنده “آنچه دیگران درباره من فکر می کنند” دچار می شوید.

هر انتخاب یا ما را به سوی اهدافمان پیش می برد یا از آن دور می کند. اگر اکنون در مسیر خواسته ای که بر زبان می آورید حرکت نمی کنید، در جایی به ویرانگری خود مشغولید. خودویرانگری اشکال مختلفی دارد. با داشتن حواس پرتی آنی که ما را از رویاهایمان دور می سازد، مقایسه کردن خود با دیگران و افسوس خوردن به حال خود، گوش دادن به گفت و گوی درونی و منفی خود که همان آواز قدیمی را برای هزارمین بار می خواند و سرکوب کردن خود وقتی خود را کامل نمی بینیم، خودویرانگری را به جای به خود عشق ورزیدن انتخاب کرده ایم.

حال چرا پیام همه آموزگاران حکمت های معنوی باستان، شیوه های معنوی، کتب خودیاری و روش های دیگر دگرگونی، به اینجا منتهی می شود که به ما بیاموزند چگونه عشقی را که تلاش می کنیم از دیگران بگیریم به خودمان بدهیم؟ چه می شود اگر وقتی که صبح از خواب بر می خیزیم از خود بپرسیم: “امروز چطور می خواهم به خود عشق بورزم و احترام بگذارم؟”چه می شود اگر تنها وظیفه ما عشق ورزیدن کامل به خویشتن و انتخاب های نو در امروز برای ابراز این احساس باشد؟ پس پیش از هر انتخاب از خود بپرسید: “آیا این انتخاب کسانی است که به خود عشق می ورزند؟” و “آیا این عمل، شیوه ابراز کسانی است که به خود احترام می گذارند؟” هر دوی این سوال ها شما را به سوال درست “آیا این کاری از روی عشق ورزی به خودم یا یک عمل خودویرانگرانه است؟” می رساند.

 

بخش دوازدهم (ایمان یا ترس)

هر انتخاب مهم ما از یکی از دو جایگاه ایمان یا ترس بر می خیزد و این سوال درست و نیرومند که آیا این کار از روی ایمان است یا ترس، از ما پشتیبانی می کند تا انتخاب هایی از والاترین بخش وجودمان داشته باشیم.

ایمان دری به سوی آینده نو می گشاید و اجازه پیش گرفتن راه های جدید و کشف مسیرهای متفاوت را می دهد.

ایمان ما را از شهامت سفر به مقصدهایی ناشناخته برخوردار می سازد.

ایمان مانند تکیه گاهی استوار برای هدایت ما با قدرت و نیروی نادیدنی اش می باشد.

ایمان توانایی نگریستن به ورای شرایط موجود را به ما می بخشد.

ایمان دوست و حامی ماست.

ایمان به ما قدرت و اطمینان می بخشد و هر ذره وجودمان را از این خرد سرشار می کند که هیچگاه تنها نیستیم.

ایمان زیرساخت یک زندگی معنوی است.

ایمان ما را گسترده می کند.

ایمان ما را به باور آنچه نمی توانیم ببینیم، احساس کنیم یا بشناسیم فرا می خواند.

در مقابلِ ایمان، ترس های ما از ناشناخته ها، آینده، رها کردن، پذیرفته نشدن، کافی نبودن و به اندازه کافی نداشتن، ما را بیشتر در دام تکرار الگوهای دیرین و انتخاب های همیشگی می اندازند و ما را پای بند گذشته نگه می دارند. ترس ها به ما می گویند که نقش های کوچک را بر عهده بگیریم و ایمن بمانیم و به نگه داشتن عادت ها و رفتارهایی را که دیگر برایمان مفید نیستند بپردازیم.

از چه می ترسید؟ زمانی که درد و رنج دارید و سردرگم هستید، چشمان خود را ببندیدو از خود بپرسید: “اگر ایمان کامل به هستی و آینده خود داشتم، چه می کردم؟” سپس تمام تفسیرهای خود را در لیستی با دو ستون “ایمان می گوید:…” و “ترس می گوید:…” بنویسید. با تهیه این فهرست می توانید انتخابی درست، منطقی و منصفانه داشته باشید و هنگامی که زندگی بر مبنای ایمان را انتخاب می کنید، نخستین وظیفه شما این است که از “مدیر کل بودن هستی” استعفا دهید.

 

بخش سیزدهم (انتخاب از بخش الهی وجود)

اگر می خواهید همه زندگی شما دگرگون شود، از حقارت واقعیت شخصی خود بیرون بیایید، قدرت و خرد لازم برای تعالی هر وضعیت یا تلاش انسانی را به دست بگیرید و بی درنگ از زندگی شرطی بر مبنای واکنش به دنیای پیرامون به شالوده امن و جاودانه زندگی بر پایه حقیقت الهی تغییر مکان دهید، از سوال درست “آیا من از بخش الهی وجودم انتخاب می کنم یا از انسان بودنم؟” استفاده کنید.

وقتی با دیدگاهی الهی به زندگی و تجاربمان می نگریم، ناگهان می توانیم چشم اندازهای دیگری را ببینیم که وقتی فقط از دریچه انسانی خود به آن نگاه می کردیم در دسترس ما نبودند. با نگریستن از دیدگاه الهی، به گونه ای شهودی کارهایی را تشخیص می دهیم که برای دیگران به اندازه خودمان سودمند هستند. به این معنی که، ناگزیر بیش از واقعیت خودمان را در نظر می گیریم و به همان اندازه در دیدگاه های دیگران پذیرا می شویم. گفته می شود هر ماجرایی سه جنبه دارد: از دید شما، از دید دیگران و از دید من. اگر به خودمان اجازه دهیم که همه این واقعیت ها را با هم بنگریم، از محدوده های انسان بودن خود فراتر رفته و به سوی دیدگاه الهی چشم می گشاییم.

فهرست خواسته های خود را برسی کنید و سوال درست “آیا من از بخش الهی وجودم انتخاب می کنم یا از انسان بودنم” را از خود بپرسید. ممکن است متوجه شوید که انتخاب های شما از روی ترس بوده اند، بطور غیر ارادی از جایگاه دلبستگی های شخصی خود دست به انتخاب زده اید و به گونه ای طبیعی بارها در دام برنامه ریزی غیر ارادیِ من، خودم، مال من و برای من افتاده اید. این الفبای انسان بودن ماست!

البته این نکته قابل ذکر است که اگرچه همه ما می توانیم از جایگاه انسان بودنمان موفقیت را تجربه کنیم و کارهایمان را با رضایت به پایان برسانیم، وقتی به بخش الهی وجودمان وصل می شویم و دست به انتخاب می زنیم، رویدادهایی معجزه آسا رخ می دهند و دستاوردهای ما بزرگتر از هرچه که امکان دارد با محدودیت های انسانی خود بیافرینیم خواهند بود.

 

بخش چهاردهم (زندگی با پاسخ ها)

یک انسان شگفت انگیز، شخصی معمولی با انتخاب های شگفت انگیز است. همانطور که در درون هر دانه یک گل زندگی می کند، در درون هر یک از ما نیرویی برای دست یابی به یک زندگی زندگی شگفت انگیز وجود دارد. اما درست همان گونه که یک دانه برای شکفتن به نور خورشید و آب نیازمند است، ما نیز در صورتی که بخواهیم با شکوه تمام شکوفا شویم، به تغذیه و پشتیبانی نیاز داریم.

من به شما قول می دهم که با پرسیدن سوال های درست از خودتان و سپس انجام دادن کارهای درست، به انتخاب های شگفت انگیزی دست خواهید زد که به شما اجازه می دهند آن کسی بشوید که قرار بوده است باشید.

در نهایت، شما تنها کسی هستید که می توانید مسیر زندگی تان را تغییر دهید. شما تصمیم می گیرید راهی را انتخاب کنید که یا به ناکجا می رسد یا به مقصد آرزوهایتان، یعنی به یک زندگی شگفت انگیز می انجامد. انتخاب با شماست!

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.