قانون شماره۴۴: همه ما فروشنده‌ایم

احتمالاً از این قانون آخری تعجب کرده‌اید. ممکن است بگویید من معلم هستم و هرگز کار فروش را انجام نداده‌ام! اشتباه می‌کنید شما هرروز در حال فروش علم تان به شاگردانتان هستید و در ازایش دولت به شما پول می‌دهد. یک پزشک نیز فروشنده است او تخصص اش را (در قالب ویزیت و نسخه نوشتن) به بیمار می‌فروشد و در ازایش مستقیماً از خریدار پول دریافت می‌کند. یک خانم خانه‌دار نیز وقتی به فرزندش توصیه می‌کند با دوستان ناباب رفاقت نکند دارد عقیده‌اش را به او می‌فروشد. پس فهمیدیم که همه ما فروشنده هستیم. قبول؟ بسیار خب! ممنونم که قبول کردید. حالا سؤال اصلی این است ما چقدر فروشنده ماهری هستیم؟ آیا آموزش‌دیده‌ایم؟ آیا متقاعدسازی بلدیم؟ آیا علم فروش داریم؟ آیا نسبت به فروش احساس خوبی داریم؟

کسی که فروش کالا یا خدمات و یا حتی علمش را در حد کلاس و شخصیت خودش نمی‌داند و نسبت به کار فروشندگی احساس رضایت خاطر ندارد احتمالاً ثروتمند نخواهد شد.

من و دکتر سحر عظیمی در نمایشگاه الکامپ ۹۷

مسئله اینجاست که دو راه در پیش روی شماست:

یا شما باکلاس هستید و نمی‌فروشید.

یا شما باکلاس هستید و می‌فروشید.

«میشل سروانتس» نویسنده رمان «دون کیشوت» بسیار چیره‌دست بود ولی در فقر از دنیا رفت. خانم «جی کی رولینگ» نویسنده «هری پاتر» میلیاردر است. در دنیای ادبیات هردوی این‌ها باکلاس هستند اما یکی خوب فروخته است و دیگری نفروخته است.

اگر چیزی بفروشید پولدار می‌شوید و اگر چیزی نفروشید بی‌پول می‌مانید. به همین سادگی.

از بیل گیتس بنیان‌گذار شرکت مایکروسافت پرسیدند آیا شما خودتان را یک نابغه می‌دانید در جواب گفت: نخیر! من فروشنده خوبی هستم.

جیب خالی و پز عالی هم شد انتخاب؟ من حاضرم سرسوزنی پز نداشته باشم اما جیبم پرپول باشد. بی‌تعارف من اصلاً طرفدار فلسفه ی: باسیلی صورتت را سرخ نگهدار، نیستم. من واقعاً دوست دارم پول فراوان داشته باشم و با پول خودم بهترین خوراکی‌ها را بخرم و بخورم و با جریان پیدا کردن خون در صورتم آن را سرخ نگه‌دارم.

اگر فکر می‌کنید که از فروختن متنفر هستید پس نباید رؤیای پولدار شدن را هم در سر بپرورانید. همه ثروتمندان تاریخ درواقع فروشندگانی موفق بوده‌اند. به همین دلیل است که من خودم را اول یک فروشنده می‌دانم و بعد یک نویسنده. از فروختن کتاب خودم هم هرگز احساس شرم نمی‌کنم بلکه باافتخار محصول خودم را پرزنت می‌کنم و می‌فروشم.

یک خاطره:

استاد معظمی می فرمود: روزی شخصی به من گفت: اینکه شما بابت آموزش‌هایتان پول دریافت می‌کنید، خیلی مناسب نیست (!) این کار بیشتر یک تجارت است تا کار فرهنگی، من به ایشان عرض کردم: چه اشکالی دارد، مگر تجارت چیز بدیست. مگر پول درآوردن کار بدیست، من محصولم، دانشم و تجربه‌ام می‌باشد. دانش و تجربه‌ام را می‌فروشم و بهایش را دریافت می‌کنم. فروش چیز بدی نیست. فروش کلاهبرداری نیست. اشکال آنجاست که گندم نمای جوفروش باشیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.