معرفی کتاب ۴۰: مربی برتر – ده راز متحول کردن زندگی هر شخص

نام کتاب: مربی برتر Supercoach (10 راز متحول کردن زندگی هر شخص)

نویسنده: مایکل نیل Michael Neill

ترجمه: کیوان سپانلو – لادن گنجی

نشر: نسل نو اندیش – چاپ اول – سال ۱۳۹۳ –  ۳۲۰ صفحه

مایکل نیل نویسنده و بنیانگذار آکادمی supercoach، شخصیتی است که با نویسندگی، تدریس و سخنرانی به تغییر زندگی دیگران کمک می کند. او به آموزش روش هایی می پردازد که باعث موفقیت دیگران می شوند و همین باعث شده که لقب “مربی برتر” را به خود اختصاص دهد. نصایح عالی این کتاب ساده و پر محتوا که یکی از بهترین کتاب های خودیاری است، شانه های شما را می گیرد و آنقدر تکان می دهد تا بیدار شوید.

مایکل نیل معتقد است در مربیگری، تغییرات پایدار زمانی اتفاق می افتند که به صورت عمودی حرکت کنید؛ هر چقدر به عمق وجود فردی که خواهان تغییر است نفوذ کنید، بیشتر می توانید او را قادر سازید تا به خرد معنوی و الهام دست یابد. مربیگری متحول کننده که نیل آن را مربیگری برتر می نامد، به صورت عمودی عمل می کند و با ایجاد تغییرات در درون شخص، او را قادر می سازد به دنبال هدف هایی که در بیرون دارد برود.

انواع تغییراتی که مربیگری متحول کننده به صورت عمودی ایجاد می کند در سه سطح دیده می شوند: ۱) تغییر در یک وضعیت مشخص فرد (مربیگری عملکرد)، ۲) تغییر در حوزه مشخصی از زندگی او و ۳) تغییر کلی. مایکل نیل معتقد است نه تنها انواع مختلفی از رویاها وجود دارند، بلکه انواع راههای گوناگون برای تحقق بخشیدن به آنها نیز وجود دارند. او در ده بخش این کتاب که هر بخش آن پیرامون یک راز است و آنها را “قوانین” می نامد، درباره رسیدن به موفقیت بیرونی با کنکاش در درون (درون نگری) سخن می گوید.

بخش اول: علم و هنر ساختن باور

بخش دوم: شما خوشحال به دنیا آمدید

بخش سوم: وجود مشکل با هدف ها

بخش چهارم: راه ساده برای تصمیم گیری

بخش پنجم: روزهای بارانی و دوشنبه ها

بخش ششم: یک روز متوسط داشته باشید

بخش هفتم: گوش کردن باعث لذت بردن می شود

بخش هشتم: چگونه از کسی تقاضا کنیم؟

بخش نهم: راز داشتن امنیت مالی در طول زندگی

بخش دهم: قدرت امید

سخن پایانی: آیا آماده اید یک مربی برتر شوید؟

بخش اول: علم و هنر ساختن باور

اگر چیزی را “باور کنید” برای شما به صورت واقعیت در می آید و سعی می کنید با آن همان طور که تصور می کنید وجود دارد رفتار کنید، گویی که حقیقت محض است. هر یک از ما باورهای گوناگونی داریم و آنها را به صورت حقیقت می پذیریم.

فیلترهای مغز ما اطلاعات را از میان پنج حس دریافت می کنند. ما این اطلاعات را ابتدا توسط افکار و سپس احساساتمان تجربه می کنیم. زمانی که اطلاعات را در ذهنمان جاسازی کردیم، بعضی از داده ها را به عمد حذف و تحریف می کنیم و سپس عمومیت می بخشیم. از آنجاییکه هر کدام از ما این اطلاعات را به روش های مختلف حذف و تحریف می کنیم و عمومیت می بخشیم، درباره مسائل اطرافمان تصورات گوناگونی داریم. به عبارت دیگر، نوع تفکر ما تعیین می کند که چه چیزی را می بینیم، می شنویم و احساس می کنیم. در واقع، جهان همان گونه است که درباره آن فکر می کنیم و اگر چنین باشد زندگی تبدیل به غولی از پیشگویی خودکامبخش می گردد.

شکسپیر: “هیچ خوب و بدی وجود ندارد، طرز تفکر ما آن را خوب یا بد می پندارد.”

همه تجاربی که پیرامون موضوعات مختلف کسب می کنیم، به طرز تفکر ما بستگی دارند. اگر در زندگی لحظات لذت بخشی را تجربه می کنیم، آن را مدیون طرز تفکر خود هستیم، طرز تفکری که زندگی مان را بر اساس آن بنا نموده ایم و اگر لحظات وحشتناک را در زندگی می گذرانیم، خودمان آن را خلق کرده ایم. ما می توانیم آن لحظات را تغییر دهیم، زیرا از زمانی که شروع به درک این موضوع کنیم که چگونه افکارمان “واقعیت” را می سازند، دیگر قربانی این فرایند نخواهیم بود.

هر نقاشی برای اینکه در خلق اثر هنری خود بهتر عمل کند، نیاز دارد قوانین اساسی نقاشی را بداند. به همین صورت، اگر می خواهیم در زندگی خود بهتر و موثرتر عمل کنیم، دانستن قوانین خلق هر تجربه ای که در ادامه می آیند بسیار اهمیت دارد:

  • انرژی: بدون مواد اولیه برای خلق چیزی، هیچ خلقی صورت نخواهد پذیرفت. هر چیزی که می بینیم، می شنویم، لمس می کنیم، می چشیم و احساس می کنیم از یک منبع انرژی ساخته شده است.
  • هشیاری: آنچه باعث می شود بین خودمان و دیگران در این “سوپ معنوی” تفاوت قائل شویم، هشیاری فردی مان است.
  • تفکر: اگر منبع انرژی رنگ باشد، فکر قلم موی آن است. زندگی ما مانند یک بوم نقاشی است و هشیاری ما باعث می شود تا این نقاشی را احساس و درک کنیم و از آن لذت ببریم. آنچه افکار را قدرتمند می سازد این است که هر چقدر ما بیشتر انرژی خود را بر روی آنها صرف کنیم، بیشتر احساس می کنیم که به واقعیت تبدیل شده اند.

طبق سه قانون گفته شده در بالا، تجارب باید علت پیدایش نیازداشته باشند و این علت همان انرژی است. آنها به نیروی خلاق فکر و برای تجربه و درک تمام آنچه که رخ می دهد، به سطح هشیاری فعلی ما نیاز دارند. در مثال اتاقک مخصوص نمایش فیلم، هرچه بر روی پرده نمایش اتفاق می افتد تجربه ما از زندگی است. آنچه بر روی پرده پیش بینی و طرح ریزی می شود در زندگی ما نیز اتفاق می افتد و تا حد زیادی مطابق با فیلمی که در حال دیدن آن هستیم خواهد بود. پروژکتور نیز همان هشیاری ماست و هر حلقه از فیلم که توسط پروژکتور نمایش داده می شود توسط افکار ما ساخته شده است. اما چه چیزی به همه آنها قدرت می دهد؟ نیروی الکتریسیته ای که پشت زندگی است؛ انرژی نهفته در دنیا. می توان گفت که تمام سینما و تئاتر از انرژی ساخته شده است. وقتی نوبت به فیلم زندگی خود ما می رسد، آنجا اولین جایی است که می توانیم به طور مستقیم همه چیز را بر روی پرده عوض کنیم. همه چیز انعکاس درونیات ما است.

خلاقیت = انرژی + هشیاری + تفکر

چیزی که به آن باور داریم به حقیقت می پیوندد و به مرور زمان نقشه همان سرزمین می گردد. ما می توانیم همه چیز را باور کنیم. زمانی که باورهایمان را مطابق با چیزی که می خواهیم می سازیم، شروع به خلق نتایج باور نکردنی می کنیم. پس شکایت نکنیم و به فردی خلاق به جای قربانی بودن تبدیل شویم.

 

بخش دوم: شما خوشحال به دنیا آمدید

کشف ذات و جوهر یک پیگیری مادام العمر در طول زندگی است. اما بیشتر ما به قدری اسیر بازی نقاب شخصیت می شویم که لذت و خرد را که حضوری عمیق در سطح عمده و لاینفک ما دارند گم می کنیم. بر خلاف ذات که از زمان تولد با ماست، نقاب شخصیت در طول زندگی خلق و نگهداری می شود. این نقاب در ابتدا به صورت نوعی عکس العمل ناخودآگاه نسبت به مسایل اطراف ما پدید می آید و به مرور زمان توسعه می یابد.

در اکثر مواقع اگر افراد کارهایی را که انجام می دهیم تأیید کنند، آسیبی به ما نخواهد رسید. در این صورت، یاد می گیریم که دلپسند باشیم و هر کاری را که به ما گفته می شود به طوری که مورد پسند آنها باشد انجام دهیم تا احساس امنیت کنیم. برای این کار، شروع به ساختن نقاب شخصیت می کنیم تا همه آن غول های ترسناکی که در اطراف ما هستند باور کنند که ما همان طوری که آنها می خواهند هستیم و فراموش می کنیم که در حال نقش بازی کردن هستیم. لذا، بیشتر تعلیمات درباره پیدا کردن روش های بهتر جلوه دادن و زدودن این گل و لای می باشند.

روش و رویکرد مربی برتر این است که در پی الماس درون خود باشیم و آن را کشف کنیم.

تجربه زندگی در طیفی پیوسته بین رنج و لذت است و بازی زندگی به این شکل است که کشف کنیم چگونه بیشترین وقت خود را در سمت لذت بردن و کمترین وقت را در انتهای رنج بردن به سر می بریم. با کمی کنکاش متوجه خواهیم شد که داشته های ما باعث خوشحالی یا ناراحتی ما نمی شوند، بلکه اقدامات و اعمال ما هستند که ما را خوشحال یا غمگین می کنند. اگر کارهای صحیح انجام دهیم درباره خودمان احساس خوبی داریم و اگر کارهای اشتباه انجام دهیم عذاب وجدان داریم.

تصور بر این است که بدبختی (یک چیز غلط، افکار غلط، کارهای غلط، فکر کردن) و لذت (یک چیز درست، افکار درست، کارهای دست، فکر نکردن) مفاهیمی هستند که بیرون از ما وجود دارند و برای به دست آوردن آنها باید کاری کنیم. اما راه دیگری نیز برای نگاه کردن به مسایل وجود دارد و آن در تصورات ما واقع است، جایی که خوشی، سلامتی، تعلق، عشق، آرامش و روحیه در آن یافت می شود.

خوشی و سلامتی ثمره کارهایی که انجام داده اید نیست، شما به طور ذاتی خوب هستید. لازم نیست چیزی را عوض کنید یا کاری کنید یا مجموعه ای از عوامل را رعایت کنید تا شاد باشید. پیدا کردن چیزی که هرگز گم نشده است امکان ندارد.

نیازی نیست چیزی را تغییر دهید، کاری کنید یا چیزی داشته باشید تا احساس خوشحالی کنید. شما یک الماس هستید که در گل و لای مدفون شده است. اگر می خواهید در انجام کاری بهتر عمل کنید، روی کسب مهارت آن کار اقدام کنید نه روی خودتان.

 

بخش سوم: وجود مشکل با هدف ها

افراد یاد گرفته اند که از سه طیق فراگیری، جذب و خلاقیت به دنبال چیزی که می خواهند بروند و آن را به دست بیاورند. مکتب فراگیری می گوید: اگر چیزی را می خواهید، دنبالش بروید و آن را به دست بیاورید. در این مدل، مسائل زندگی جایی در بیرون قرار دارند. افرادی که اساس فکرشان اکتساب و فراگیری است، به زندگی به صورت “چیزی داشتن” در مقابل “هیچ چیزی نداشتن” نگاه می کنند و مدام بین نقش قهرمان و قربانی تغییر مکان می دهند.

در حالی که مکتب فراگیری همه جا مورد استفاده قرار گرفته است، مکتب جذب بی سر و صدا و در مکان های پنهانی و از طریق پخش متون راز تعلیم داده می شود. مکتب جذب می گوید: محبت محبت را جذب می کند، افکار شماست که زندگی شما را می سازد و شما به هر چیزی که بیندیشید به آن تبدیل خواهید شد. اما چرا اکنون که آموزش راز دیگر یک راز نیست همه همانطور که در رویاهایشان بوده است زندگی نمی کنند؟

روزی یکی از مراجعان نیل به او گفت: “می ترسم دیگر این قانون کارایی نداشته باشد و من باز دچار رنج و عذاب شوم و تنها بمانم.” در اینجا مشکلی پیرامون قانون جذب وجود دارد: افراد تلاش می کنند تا از این قانون به عنوان ابزار جدیدی برای اکتساب و فراگیری استفاده کنند.

در حقیقت افراد به جای اینکه به صورت بنیادی دیدگاهشان را نسبت به زندگی عوض کنند و بذر محبت، شادی و عشق را بکارند و زندگی سرشار از نعمت را کشت کنند، بیشتر تلاش می کنند تا مکان بهتری برای پارک کردن به دست بیاورند. اساس و سرچشمه همه این مشکلات در این است که مردم فکر می کنند داشتن همسر ایده آل، حساب بانکی پر از پول و ایستادن روی سکوی قهرمانی آنها را خوشحال می کند. اما نگاهی عمیق تر به تعالیم مکتب جذب آشکار می کند که این تعالیم به روش دیگری عمل می کنند: انرژی رضایتمندی است که چیزهای خوب را به زندگی ما جذب می کند.

زمانی که نیل از مراجعان خود می پرسد که دنبال چه هستند، بیشتر آنها فهرست نامعلومی از امکاناتی که برنامه ریزی کرده اند و به شکوه و شکایتی شایع محدود شده و مغزشان در طول زندگی نسبت به آنها شرطی شده است ارائه می دهند. آنها نمی دانند به راستی به دنبال چه هستند. این موضوع در نهایت باعث احساس نداشتن خلاقیت، رضایتمندی و کامیابی در آنها می شود. حال مربی به جای پرسیدن آگاهانه سوال “چه می خواهید؟”، پرسش قوی تری را مطرح می کند: “عاشق خلق چه چیزیی هستی؟”

تفکر مبتنی بر فراگیری و اکتساب قدرت را بیرون از ما و در دنیای قابل مشاهده فیزیکی می داند. تفکر مبتنی بر قانون جذب قدرت را بیرون از ما و متعلق به جهان متافیزیکی غیر قابل مشاهده می داند. و تفکر مبتنی بر خلاقیت خاطر نشان می سازد که قدرت همیشه در درون ما بوده و هست. حقیقت این است که خلاقیت ما نامحدود است.

هیچ جایی برای رسیدن به آن برای شما وجود ندارد؛ شما فقط اینجا هستید.

مشکل مسابقه دوی موش ها این است که اگر برنده هم بشوند، هنوز یک موش هستند. به راستی انسان وقتی فرد بزرگی است که مطابق با علاقه اش عمل کند. اگر به راستی به دنبال به دست آوردن چیزی هستید که می خواهید، همواره راهی برای خلق آن وجود دارد.

پیتر دراکر: “بهترین راه برای پیش بینی آینده، خلق آن است.”

 

بخش چهارم: راه ساده برای تصمیم گیری

یکی از ساده ترین کارها در جهان تصمیم گیری است. ما یا می خواهیم کاری را انجام دهیم یا نمی خواهیم. راز تصمیم گیری مؤثر ساده و به این صورت است: تصمیمی که می گیرید هرگز به اندازه این که چگونه پیامدهای آن تصمیم را رسیدگی می کنید در زندگی شما تأثیر نخواهد گذاشت.

به عبارت دیگر، ازدواج اشتباه یک خطاست اما ادامه دادن زندگی مشترک با او برای بیست و پنج سال یک تصمیم بد است. انتخاب یک شغل به جای شغل دیگر یک اشتباه است اما ترک کاری که به آن مشغولید و بقیه عمرتان را بیکار گشتن به امید اینکه کار مورد علاقه تان را بیابید یک تصمیم بد است.

چه چیزی باعث می شود که تصمیمات خوبی بگیریم؟ این همان چیزی است که مربی برتر “آب میوه خوب برای مغز” می نامد؛ نوعی شفافیت در ذهنتان که باعث می شود احساس خوبی در درونتان داشته باشید. این زمانی رخ می دهد که به صورت شفاف یا می دانید چه کار باید بکنید و یا می دانید که آن کار به طور ویژه مهم نیست.

از آنجاییکه دلایل ما قابل اعتماد نیستند، تنها پایه حقیقی برای تصمیم گیری این است: آیا می خواهید آن کار را انجام دهید؟ اگر می خواهید، انجام دهید؛ اگر نمی خواهید، انجام ندهید. البته این موضوع باعث نمی شود که بهترین تصمیمات را بگیرید.

مشکل بسیاری از افراد این است که وقتی برای اولین بار خیلی ساده به این سوال رجوع می کنند که “آیا من آن را می خواهم؟”، از آن به عنوان ابزاری برای تصمیم گیری ابتدایی در تشخیص بین چهار نوع آرزو – خواسته ها، هوس ها، خیال ها و بایدها – استفاده می کنند. این هفته قبل از اینکه تصمیم بگیرید و دست به هر کاری بزنید از خودتان بپرسید: “من چه می خواهم؟” سپس اجازه دهید جواب شما بر تصمیم شما اثر بگذارد و راهنمای انتخاب شما باشد. این کار را صرف نظر از این که در حالت روحی خوبی به سر می برید یا نه انجام دهید. با این کار متوجه می شوید که حالت روحی شما به خودی خود تغییر می کند.

لطیفه ای قدیمی درباره مردی که به دکتر مراجعه می کند وجود دارد. مرد می گوید: “آقای دکتر من وقتی می خواهم بازویم را دور سرم بگردانم درد می گیرد.” دکتر نگاهی به او می اندازد و می گوید: “خب این کار را نکن.” نیل با هر زنی که درباره ازدواج ناموفقش صحبت کرده است یک پاسخ مشترک دریافت کرده است. آنها می گویند قبل از اینکه جواب بله را به خواستگارشان بدهند متوجه شده اند که نباید با آن شخص ازدواج کنند. این نوع رویکرد به حس مشترک/خرد ذاتی به زندگی است و تا حدودی همیشه در دسترس است. ولی ما زمان زیادی از زندگی مان را اسیر گردبادی از افکار می شویم که به آنها توجه نمی کنیم و حتی زمانی که متوجه آنها می شویم آنها را رد می کنیم و نادیده می انگاریم، به این امید که از طریق هوشمان جواب متفاوتی را بیابیم که با چیزی که امیدواریم در آینده به حقیقت بپیوندد مطابقت بیشتری دارد.

شما از قبل می دانید که چه کار باید انجام دهید. تصمیمی که می گیرید هرگز آنقدر در زندگی تان تأثیر نخواهد گذاشت که چطور پیامدهای آن تصمیم را به کار می گیرید. تعداد دلایلی که برای انجام دادن کاری دارید، نسبت معکوسی دارد با اینکه چقدر دلتان می خواهد آن کار را انجام دهید. آیا آن را می خواهید؟

 

بخش پنجم: روزهای بارانی و دوشنبه ها

مدل ساده ای از احساسات را با دو سناریوی زیر بیان می کنم:

  • تصور کنید روز بدی را پشت سر گذاشته اید. خسته و گرسنه هستید و بین فکر کردن در مورد مشکلی که در محل کارتان داشتید و دعوایی که شب گذشته با همسرتان داشته اید تکه تکه شده اید. ناگهان کودکی پیش شما می آید و فقط به شما نگاه می کند. چه پاسخی به او می دهید؟ چه کاری انجام می دهید؟

حال این فکر را از سرتان بیرون کنید و به سناریو دوم توجه کنید.

  • شما روز خوب و شگفت انگیزی را سپری کرده اید. به خوبی کار کرده اید و پیشرفت قابل ملاحظه ای در کار با مشتری خود به دست آورده اید. به زودی شام عاشقانه ای را در کنار همسرتان صرف خواهید کرد. ناگهان کودکی پیش شما می آید و فقط به شما نگاه می کند. چه پاسخی به او می دهید؟ چه کاری انجام می دهید؟

مردم معکس العمل متفاوتی در هر دو نوع سناریو نسبت به آن کودک خواهند داشت. علت اینکه هر فردی که در این “آزمون فکری” شرکت می کند در هر ثانیه توانایی فکر کردن در دو حالت با روحیه بالا یا روحیه پایین را دارد در این است که از همان مهارت هایی که بازیگران برای خلق احساس استفاده می کنند بهره می برد. همه ما این مهارت را داریم که احساسی را که از یک تجربه به دست می آوریم دوباره خلق کنیم. یعنی: قدرت تصور و تفکر.

هر احساسی که تجربه می کنید، پاسخ مستقیم به افکار شماست نه به دنیای پیرامونتان.

چیزی به نام “روز بد” وجود ندارد. باید با روحیه بد خود با متانت و ظرافت برخورد کنیم و از روحیه خوب و بالای خودمان قدردان و سپاسگزار باشیم. ما در بهترین وضعیت، زندگی را به طرز قابل توجهی خوب تحمل می کنیم. ما از احساس متداول و خرد خود استفاده می کنیم و فقط به طور طبیعی بهترین تصمیمات را بر اساس اطلاعاتی که به دست می آوریم می گیریم. ولی متاسفانه همیشه در بهترین شرایط نیستیم.

روز شما، وضعیت روحی شما را نمی سازد بلکه وضعیت روحی شما، روز شما را می سازد.

 زمانی که خلق و خو و روحیه بدی دارید دنیا به نظرتان غم افزا می رسد و زمانی که روحیه تان خوب و بالاست، مانند این است که بر دنیا تسلط دارید. تفاوت، مثل همیشه، نه در جهان بلکه در درون شما قرار دارد. راجر میلز: “کیفیت احساس با کیفیت فکر برابری می کند.”

از آنجاییکه احساسات شما پاسخ مستقیم به افکارتان است، منطق حکم می کند که تنها چیزی که احساس شما را عوض می کند، تغییر افکارتان است. بنابراین چرا در طول روز فقط مثبت اندیش نباشید و به دقت تمام افکار منفی را دور نریزید، تا جایی که ذهنتان مثل باغی پر از افکار مثبت باشد و باقی عمر را با خوشحالی زندگی نکنید؟

در اینجا به نکته ای اشاره می کنم: افکاری که از سر شما می گذرند بر زندگی تان تأثیر نمی گذارند بلکه آن افکار بر خود شما تأثیر می گذارند تا آنها را به تملک خود در آورید و تمام مدت روز به آنها فکر کنید. پس در طول روز، هر زمان که متوجه شدید روحیه تان افت کرده است و کمی نگران یا بی قرار هستید، سعی کنید فکری را که در پشت احساساتتان وجود دارد شناسایی کنید. به محض اینکه آن را مشخص کردید اجازه دهید برود. می توانید آن را مانند چوبی تصور کنید که در رودخانه ای گیر افتاده است. خیلی ساده به آن ضربه ای بزنید تا آب آن را با خود ببرد.

از تعالیم آبراهام: در پس هر آرزویی، آرزوی احساس خوب وجود دارد.

اساساً نه وضعیت احساسی وجود دارد که می توانید در ارتباط با هر هدف یا پروژه ای که بر روی آن کار می کنید، تجربه کنید. هر چقدر که در مقیاسی که در نظر دارید بالاتر می روید،  احساس بهتری دارید، شفاف تر می اندیشید، انرژی بیشتری خواهید داشت و سریع تر و راحت تر قادر خواهید بود چیزی را که می خواهید خلق کنید.

مقیاس احساسات:

آرامش.

تنها هدف شما رسیدن به آرامش است. وقتی در ذهن و قلبتان آرامش برقرار باشد، دیگر نیاز به چیزی ندارید و همه چیز دارید. آرامش زیاد صحبت نمی کند بلکه گاهی می گوید: “آسان بگیر، همه چیز به خوبی پیش می رود.”

پذیرش.

با پذیرش، شما هنوز هم به سمت اهدافتان حرکت می کنید و می دانید که دانسته های این سفر فقط برای رسیدن به مقصد نیست بلکه برای لذت بردن از لحظه لحظه آن است.

شجاعت.

نخستین احساس درست “جاذب” است که باعث می شود قبول کنید امکان دارد برخی چیزها خوب کار نکنند ولی شما را به هر صورت به جلو می رانند. شجاعت می گوید: “برو جلو!”، “انجامش بده!”

— مرز بین احساس خوب و بد —

غرور.

باعث گول زدن می شود زیرا در بسیاری از افراد احساس خوب ایجاد می کند. غرور می گوید: “آیا من که کارها را آنقدر خوب انجام می دهم آدم خارق العاده ای نیستم؟” شما آدم خارق العاده ای هستید اما اگر انرژی شما درگیر غرور شود، حرکت به سمت اهدافتان متوقف می شود و به سرعت به حالت خشم می لغزید.

خشم.

انرژی ای که در خشم وجود دارد بسیار سوزاننده است. خشم نهیب می زند: “مطمئن باش به هر چیزی که بخواهی دست پیدا خواهی کرد. اما مراقب آدم های نادانی که سعی می کنند سر راه تو قرار بگیرند باش.” خشم فقط شما را به سمت موانع هدایت می کند نه به سمت اهدافتان.

حرص.

با قرار دادن “حرص زدن” به جای “عشق ورزیدن” متوجه می شوید که حرص زدن پس از سود علت واقعی انواع معضلات اخلاقی است. حرص می گوید: تو می توانی هرچه می خواهی داشته باشی، سپس می توانی بیشتر هم به دست بیاوری و در نهایت مالک جهان خواهی شد!

ترس.

زمانی که متوجه می شوید امکان پذیر است که هرچه می خواهید را داشته باشید، غم هایی را پیش روی شما می گذارد تا شما را بترساند. هر موقع احساس ترس کردید به این معناست که تا حدودی گیج شده اید.

غم.

حالتی تکاملی از ناامیدی و بی علاقگی به ناتوانی و یأس است.

بی علاقگی و بی حسی.

مردن احساسات است که به صورت نوعی افسردگی یا بی تفاوتی به زندگی تجربه می شود.

همانطور که در بخش سوم گفته شد، وقتی شما تشخیص دهید که هیچ جایی برای رسیدن به آن وجود ندارد و شما به راستی به آنچه می خواهید نیاز ندارید، از داشتن آن رها می شوید و این آزادی همان هدف نهایی است. آیا شما می توانید تمایل و خواسته تان برای تغییر را رها کنید؟

 

بخش ششم: یک روز متوسط داشته باشید

در جهانی که هر کسی سعی دارد فردی استثنایی باشد، دو چیز اتفاق می افتد: اول اینکه هر کسی کم و بیش شکست می خورد زیرا اگر تعداد زیادی استثنایی باشند، استثنایی بودن یک امر معمولی تلقی می شود و دوم اینکه تعدادی از افراد موفق بیش از گذشته از هم سن و سالان خود دور می شوند و با آنها احساس بیگانگی می کنند. در نتیجه شما تعداد اندکی را می بینید که احساس می کنند مورد حسادت قرار گرفته اند، درک نمی شوند و تنها هستند و این در حالی است که تعداد بسیاری از افراد احساس می کنند شکست خورده اند زیرا “کافی” نبوده اند؛ به اندازه کافی خوب نبوده اند، به اندازه کافی استثنایی نبوده اند، به اندازه کافی ثروتمند نبوده اند یا حتی به اندازه کافی شاد نبوده اند.

فلسفه “روز متوسط” چنین است: جمع شدن اثرات از مجموعه ای از روزهای متوسط و انجام دادن میزان متوسطی از کارهایی که یک شخص دوست دارد و می خواهد انجام دهد، باعث بروز کاری فوق العاده می شود. شاید درک این موضوع برای برخی از افراد سخت باشد که بعد از یک عمر زندگی موفق یا ناموفق باید خود را برای متوسط بودن تنظیم کنند تا بیشتر به دست بیاورند. پس آهسته تر حرکت کنید تا کار بیشتری انجام دهید.

جان وود: “سریع باشید، ولی عجله نکنید.”

دست از تلاش برای استثنایی بودن بردارید؛ افراد همیشه نمی توانند بهترین باشند. به خودتان کمی مهلت و زمان بدهید. آرام باشید و لبخند بزنید. رم در عرض یک روز ساخته نشد. اگر اینطور بود ما از پیمانکارانش استفاده می کردیم.

نیل در خصوص مدیریت زمان معتقد است که بهترین سامانه مدیریت زمان سامانه ای است که کمترین زمان را برای مدیریت می برد. با این سامانه در ذهن، فقط سه مورد است که نیاز دارید انجام دهید تا به طور مؤثر زمان خود را در حال حاضر و در آینده مدیریت کنید:

عبارت اول: شفافیت

در کتاب آلیس در سرزمین عجایب نوشته لوییس کارول، آلیس از گربه می پرسد: “ممکن است لطف کنی و بگویی از اینجا کدام راه را باید بروم؟” گربه در پاسخ می گوید: “بستگی دارد به کجا می خواهی برسی.” آلیس می گوید: “برایم چندان مهم نیست کجا می خواهم بروم.” و گربه پاسخ می دهد: “در این صورت، مهم نیست چه راهی را انتخاب کنی.”

اگر برای شما مهم است که زندگی تان در چه مسیری قرار بگیرد، پس مهمترین انتخابی که انجام می دهید این است که انتخاب شما مهم باشد. در کتاب مربی برتر سامانه های عالی اولویت های ABC، چهار مربع و قانون ۲۰/۸۰ برای این منظور معرفی می گردند.

عبارت دوم: ساختار

آیا از اینکه چرا هیچوقت زمان کافی برای کار کردن بر روی داستانی که در حال نوشتن آن هستید و یا هیچ حرکت و پیشروی به سمت اهداف عالی تان نداشته اید، تعجب نکرده اید؟ اما همیشه زمان کافی برای مسواک زدن و بیرون گذاشتن زباله ها دارید. دو نوع ساختار یادآوری های خارجی و عادت شخصی به تفصیل در این بخش توضیح داده شده اند.

عبارت سوم: بی باکی

در نهایت اثربخشی هر سامانه مدیریت زمان منجر به شجاعت می شود. اگر می ترسید که در پشتیبانی از اولویت های انتخاب شده تان امکانات لازم برای به عمل درآوردن را نداشته باشید، به خاطر بسپارید که اگر شما کاری انجام ندهید، کار ساده تر می شود و اگر وقتی به دنبال چیزی می گردید آن را همه جا پیدا خواهید کرد. همچنین به خاطر بسپارید که اگر تا حدی بیشتر به اطراف خود نگاه کنید شانس ها همه جا هستند و این امکان نیز وجود دارد که بسیاری از مکان ها همان جایی باشد که شما یک نمونه درخشان از شجاعت خود را در عمل نشان بدهید.

مهم نیست چه اتفاقی در زندگی تان می افتد، شما لازم نیست کاری انجام دهید. هر کاری که انجام بدهید (یا انجام ندهید) یک انتخاب است. پس زمانی که شک دارید، آهسته حرکت کنید. شفافیت، ساختار و شجاعت، در زیر هر سامانه مدیریت زمان در جهان قرار دارد.

 

بخش هفتم: گوش کردن باعث لذت بردن می شود

گوش کردن به این دلیل که به نظر می رسد هیچ مهارتی نمی خواهد، یک مهارت فریبنده است. اما زمانی که نوبت به روابطمان با دیگران می رسد، مهمترین مهارت می باشد. اگر من به دنبال گوش کردن صدای همسرم باشم، اطمینان دارم که صدای او را خواهم شنید و اگر به دنبال شنیدن صدای زن بدجنس درون او باشم نیز مطمئناً آن را خواهم شنید. دنبال صدای کسی که عاشقش هستید بگردید، او بی شک پاسخ می دهد. به دنبال صدای فردی که هیچ احساس مسئولیتی نمی کند بگردید، مطمئن باشید که او آنجا خواهد بود. این موضوع همه جا صدق می کند زیرا به طور معمول روابط ما با سایر افراد در سر ما شکل می گیرد.

ما افراد را با چگونه گوش کردن به آنها خلق می کنیم.

زمانی که در رابطه ای هستید، اگر برای برد بازی می کنید از قبل باخته اید. شما می توانید افکارتان را در مورد دیگران بپرورانید یا می توانید اجازه دهید افکارتان در مورد دیگران شما را بپرورانند. سه تفاوت مشترک در گوش کردن افراد وجود دارد:

  • گوش کردن برای، در مقابل گوش کردن به

مشکل در اجبار به انجام آنچه که می خواهید بشنوید نیست بلکه مشکل آن چیزی است که با گوش دادن به آنچه که می خواهیم بشنویم، از دست خواهیم داد. چه مهر و محبت در صدای همسرتان باشد، یا دیدن عشق در نگاهش یا غم در دل فرزندتان هنگامی که درباره اتفاقاتی که در مدرسه افتاده است صحبت می کند. اگر به شدت دنبال چیز دیگری هستید، در این صورت مسئول از دست دادن چیزهایی هستید که به راستی آنجا هستند.

یکی از فیلترهایی که نیل به عنوان مربی برتر یافته است، گوش کردن به زبان به معنی واقعی کلمه است؛ یعنی گرفتن آنچه که دیگران می گویند، یک بازنمایی تحت اللفظی از آن چیزی که در ذهنشان می گذرد.

  • گوش کردن به صدای درون سرتان در مقابل گوش کردن به فرد دیگر

زمانی که ما اسیر گفتگوی درونی مان می شویم، نه تنها حرف هایی را که دیگران می زنند ازدست می دهیم بلکه طرح کلی مطلب را هم از دست می دهیم. آیا تاکنون بهترین تلاشتان را به دنبال جمله “ادامه بده، دارم گوش می دم” به کار برده اید؟ یا اینکه در درون خودتان می گویید: “اوه خدای من، این را برای نودمین بار گفته است. امروز چه روزی است؟ سه شنبه است؟ باید با او تماس بگیرم…” ما در رابطه با افکارمان یک انتخاب داریم:

می توانیم افکارمان را در مورد دیگران بپرورانیم یا اجازه دهیم افکارمان در مورد دیگران ما را بپرورانند.

  • سخت گرفتن چیزهایی که می شنویم در مقابل راحت گرفتن آنها

“لرزش هدف” عبارتی است که تکان و لرزشی نرم را بیان می کند؛ زمانی که بیشتر افراد وقتی که سوزنی را نخ می کنند در دست هایشان متوجه آن می شوند. به عبارت بهتر، ماهیچه های ما زمانی که سعی نمی کنیم آنها را وادار به انجام کاری کنیم تا بهتر کار کنند، خیلی بهتر عمل می کنند. این موضوع در مورد گوش کردن هم صادق است. زمانی که به سختی تلاش نمی کنیم تا به حرف افراد گوش کنیم، خیلی راحت تر می توانیم به چیزهایی که آنها می گویند گوش دهیم و توجه کنیم. و زمانی که یاد می گیریم به خودمان به همین طریق گوش کنیم، راحت تر وراجی ذهنی خود را از صدای آرام معرفت درونی مان که درخشنده است، جدا می کنیم. “راحت گرش کردن” را با گفت و گوی درونی خود تمرین کنید و دریابید چه چیزی را کشف خواهید کرد.

 

بخش هشتم: چگونه از کسی تقاضا کنیم؟

چرا یک فرد به خودش اجازه می دهد تا مدت ها برای چیزی که می خواهد، تقاضا کند و تقاضا کند و تقاضا کند در حالی که دیگران از هرگونه کمک به او خودداری می کنند قبل از اینکه حتی اولین مطلب درخواست شود؟

زمانی که شما از “نه” گفتن دیگران ناراحت نمی شوید، می توانید هر چیزی را از هر کسی بخواهید و تقاضا کنید.

توانایی شما برای شنیدن جواب “نه”، کلید موفقیت شماست زیرا اگر آمادگی شنیدن “نه” را داشته باشید از نظر احساسی ویران نخواهید شد. و هر چقدر هم که بیشتر با کلمه “نه” راحت باشید، کمتر دچار “اختلال ناشی از فشار روانی پس از حادثه” می شوید. این اختلالی است که باعث می شود خیلی با احتیاط عمل کنید و بیشتر و بیشتر از این که خواسته هایتان را بخواهید، بترسید.

فکر می کنید دیگران که هستند؟ برتراند راسل می گوید: “در غرب هر کسی بر این عقیده است که هیچ برتری اجتماعی ندارد؛ از آنجاییکه تمام افراد یکسان هستند، در این صورت هیچ کسی نمی پذیرد که از نظر اجتماعی در سطح پایین تری قرار دارد.” البته با توجه به نیاز به مورد تأیید قرار گرفتن در انسانها، ممکن است بر این باور باشید که از فردی که از او تقاضا دارید پایین تر هستید. اما توصیه می کنیم که هیچ ایده ای پیرامون اینکه او چه کسی است نداشته باشید و زمانی که نیاز به تأیید شدن را در خود می بینید، از طرد شدن و عدم پذیرش نترسید.

برای اینکه بدانید چگونه تقاضا کنید، کتاب عامل علاء الدین نوشته جک کانفیلد و مارک ویکتور را که درباره قدرت درخواست کردن است، بخوانید. در کتاب مربی برتر نیز هشت توصیه برای اینکه چگونه خواسته هایتان را مطرح کنید بیان شده است:

  • در شرایطی درخواست کنید که انتظار برآورده شدن آن را دارید.
  • از کسی درخواست کنید که می تواند خواسته شما را اجابت کند.
  • خواسته هایتان را شفاف بیان کنید.
  • تقاضایتان را همراه با شوخی و به طور خلاقانه بیان کنید.
  • از صمیم قلبتان تقاضا کنید.
  • آماده باشید برای اینکه چیزی بدهید تا چیزی بگیرید.
  • تقاضایتان را به طور مرتب تکرار کنید.
  • وقتی پاسخ “نه” شنیدید، متانت خود را حفظ کنید.

 

بخش نهم: راز داشتن امنیت مالی در طول زندگی

داشتن درآمد بالا و یک حساب بانکی پر از پول تأثیر کم یا هیچ تأثیری در احساس امنیت ناشی از پول ندارد. تفاوت بین امنیت مالی و عدم امنیت مالی نشأت گرفته از درون ماست که در بیرون از ما خود را نشان می دهد. احساس خوب و خوشبختی ما بستگی به حساب بانکی ما ندارد. به پول به عنوان یک کالا نگاه کنید؛ چیزی که گاهی اوقات از زمانی به زمان دیگر برای هدفی بخصوص استفاده می کنید و به دست آوردن مقدار بیشتری از آن را با کمی کوشش بیشتر راحت می پندارید. امنیت مالی از مقدار پولی که اکنون دارید کسب نمی شود، بلکه زمانی احساس می کنید امنیت مالی دارید که توانایی کسب مقدار بیشتری از آن را هر وقت که می خواهید به دست آورید.

داشتن مهارت در ارائه خدمتی به دیگران باعث می شود آینده مالی خود را تأمین کنید.

پول زمانی به دست می آید که بتوانید تغییری در جهان ایجاد کنید و هر چقدر میزان این تغییر بیشتر باشد، پول بیشتری هم به دست خواهید آورد. اگر نمی توانید تغییری ایجاد کنید، در این صورت پول در آوردن مشکل خواهد شد. پس در هنر خدمت رسانی به دیگران استاد شوید تا به کمک این هنر آینده مالی خود را تأمین کنید.

 

بخش دهم: قدرت امید

تعریف امید دهمین راز این کتاب است. امید اکسیری جادویی است که به رویاها انرژی می دهد، امکانات را تقویت می کند و به شما کمک می کند تا فراتر از محدودیت های افکار قدیمی زندگی کنید. این که هرچه می خواهید اتفاق خواهد افتاد یک وعده نیست بلکه دعوتی است به سوی لذت بردن از امکان پذیر بودن دستیابی به هر چیزی که می خواهید در حالی که شما و زندگی برای نتیجه نهایی، تبادل نظر و مذاکره می کنید.

هیچ وقت برای امید نداشتن دلیل خوبی وجود ندارد.

سه نوع رویا وجود دارد که ما زندگی مان را بر اساس آنها می سازیم: ۱) آنهایی که ما پرورش می دهیم، ۲) آنهایی که ما به انجام می رسانیم و ۳) آنهایی که ما فراموششان می کنیم و دست از سر آنها بر می داریم. راهی که ما را به رویاهایمان می رسند به خود امید دادن و “ساختن باور” پیرامون چیزی است که می خواهیم.

امکانات خود را بررسی کنید و به اندازه ای کافی مطمئن باشید که متوجه خواهید شد در وجودتان ظرفیت و توانایی زیادی قرار دادر که هرگز آن را در رویا هم نمی دیدید.

 

سخن پایانی: آیا آماده اید یک مربی برتر شوید؟

یک ضرب المثل هندی می گوید: “زمانی که متولد شدی گریه می کردید و جهان شادی می کرد. طوری زندگی کنید که وقتی مردید جهان گریه کند و شما شادی کنید.” در این کتاب ده راز بیان شد که اگر آنها را درک و اثرات آنها را تجربه کنید، زندگی شما تغییر خواهد کرد. همچنان که زندگی شما بهتر و بهتر می شود، بر روی افرادی که در اطراف شما هستند اثر مثبت خواهید گذاشت و زندگی آنها را تغییر خواهید داد. حتی اگر در شرح وظایف شما کمک کردن حرفه ای وجود نداشته باشد، افراد زمانی که با شما هستند احساس آرامش بیشتری می کنند و متوجه می شوند که با کمی تلاش می توانند به موفقیت برسند و نتایجی که می گیرند فراتر از انتظاراتشان خواهد بود.

شما خردی درونی دارید؛ به آن گوش دهید و به آن صدا بدهید.

شما نوری در درون خود دارید؛ آن را احساس کنید که می تابد و به آن اجازه درخشیدن بدهید.

شما قدرت حرف زدن، عمل کردن و ایجاد موارد معنادار را در جهان دارید؛ اجازه دهید ندای درونتان و نوری که در وجودتان است راهنمای شما باشد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.