مینیمالیسم برای مدرسان

اوایل امسال به یکی از مدرسان در رابطه با ساخت محصول یک توصیه طلایی کردم و به او گفتم این جمله تجربه یکسال گذشته من است.امروز متوجه شدم خودم چندان به این توصیه عمل نمی کنم،در واقع عادت ها و باورهای گذشته باعث شده مثل گذشته رفتار کنم، وقتی خواستم علت این موضوع را ریشه یابی کنم متوجه شدم یک علت بزرگش ریشه در عدم مینیمالیسم دارد و تفکر مینیمالیسم در این زمینه چقدر کمک کننده است.

از خوشحالی کشف این موضوع تصمیم گرفتم این پست را بنویسم.

بدون چرایی و توضیح اضافه یک راست می روم سراغ اصل مطلب

یک مدرس چگونه می تواند مینیمالیسم شود؟

حجم کتابهای نخوانده،فیلم های آموزشی ندیده، پادکست های نشنیده،سمینارهای نرفته و وبلاگ های نخوانده می تواند هر مدرسی که تشنه یادگیری است را به مرز جنون برساند.

ایده های اجرا نشده،جلسات نرفته،محصولات ساخته نشده،کتاب های نوشته نشده،مقالات تولید نشده،سمینارها و دوره های برگزار نشده نیز می تواند بار ذهنی زیادی به یک مدرس خلاق وارد کند.

تمام مثال هایی که زدم در حوزه کاری بود مسایل زندگی و خانواده که سرجای خود دارد!

خود من الان در شرایطی هستم که از حجم زیاد ایده ها و برنامه ها و اینکه اجرایم از ایده هایم عقب تر است کلافه شده ام.

در این شرایط پناه بردن به مینیمالیسم می تواند نجات مان بدهد.

 

پیشنهاد یا راهکار شماره ۱)خیلی سفت و محکم بچسبید به اولویت یک تان 

پیش نیاز این کار تفکر و مشخص کردن اولویت اول و دوم و سوم است.فرض می کنیم اولویت یک مان مشخص شده است.

یک ترفند این است که با خودمان تعهد کنیم تا حداقل ۸۰% از وقت کاری را به اولویت یک اختصاص دهیم و ۲۰% یا کمتر به بقیه اولویت ها.

گوگل هم یک همچین سازوکاری دارد،کارمندان گوگل آزادند ۲۰% وقتشان را به هر کاری که دلشان می خواهد بپردازند.جالبه که بسیاری از پروژه ها و پروداکت های موفق گوگل از این ۲۰% ها خلق شده است.

استفاده از اکستنشن مومنتوم توصیه می شود.

اگر نمی دانید مومنتوم چیست این پست بیشتر از یک را ببینید.

-ددلاین (مهلت زمانی) محکم برای اولویت یک تان بگذارید.

ددلاین ها بسیار قدرتمند به شرطی که در صورت عدم پایبندی به آن برای خودمان جریمه تعریف کنیم.
تحقیقات نشان داده مغز انسان وقتی با ددلاین مواجه میشه کارایی اش و بازده اش بیشتر میشه (درست مثل شب امتحان)
در چالش ۳۰ روزه کتاب نویسی که در دوره کوچینگ پلاس مطرح کردم خود من دقیقا سر ۳۰ روز کتابم را تمام کردم.

-برای انجام اولویت یک تان به یک شخص یا گروه تعهد بدهید.

این یکی هم خیلی قدرتمنده.
خود من بعد از پایان چالش کتاب نویسی، چالش دیگری را در حال شروع هستم با یکی از دوستانم.
ذاتا انسانها از زیر کار در رو هستن.خصوصا ما ایرانی ها. تعهد به یک نفر همون حکمت عامیانه است که باید زور بالاسرت باشه تا…

-اولویت یک تان را خرد خرد کنید.

خرد کردن کار عالیه.من کتابم را به ۲۰ بخش تقسیم کردم بعد روی وایت برد نوشتم و هر شب که ۱ بخش تموم می شد مربع مربوط به آن را تیک می زدم.این کار یعنی ترشح دوپامین.حس برد از انجام شدن یک کار.

-یک کوچ هفتگی بگیرید.

معرکه است به شرطی که کوچتان کوچ باشه واقعا.
لذت دوشنبه عصرها را بخوانید می فهمید چی میگم.

پیشنهاد یا راهکار شماره ۲) کتاب زدایی کنید.

می دانم که دل کندن از کتاب سخته ولی وقتی مینیمالیستی عمل کنید می فهمید چقدر به سودتون بوده.
کتاب های غیرضروری تان و آنهایی که در راستای اولویت تان نیست یا ببخشید یا حداقل در یک کارتن جمع کنید و به انباری بفرستید تا جلوی چشمتان نباشد.کاری که من با بیش از ۴۰۰ کتابم امروز انجام دادم.

داشتن کتاب و محصول زیاد و نوک زدن به هر کدام یعنی عمیق نشدن و در راستای اولویت نبودن.
این بخش جزییاتی دارد که بعدا توضیح خواهم داد.امیدوارم گیج نشده باشید و مطلبو گرفته باشید.

پیشنهاد یا راهکار شماره ۳) متمرکز یاد بگیرید نه پراکنده

مثلا تصمیم بگیرید درباره یک موضوع عمیق شوید تا تهش بروید و وقتی تمام شد پرونده اش را ببندید و پرونده بعدی را باز کنید.

داشتن فایل باز یا نیمه باز در ذهن ضد مینیمالیسم و بهره وری است.

خود من در حال ساخت یک محصول هستم و تصمیم گرفته ام تا پایان این کار،هیچ چیز متفرقه ای یاد نگیرم مگر در زمان های ۲۰% ام.

 

ادامه دارد…..

 

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک × یک =