لذت دوشنبه عصرها

 

یکی از شیرین‌ترین آلارم های ریمایندر گوشی‌ام، آلارم یادآوری جلسه کوچینگ ام است و یکی از بهترین روزهای هفته برای من، روز دوشنبه است. من هر دوشنبه به مدت یک ساعت جلسه کوچینگ دارم. (جلسه‌ای که در آن مراجع هستم و یک کوچ خبره، من را کوچ می‌کند)

کوچینگ هفتگی

کوچینگ هفتگی

به‌واسطه شغلم و آزادی ۱۰۰% زمانی که دارم، تقریباً روزانه یک کتاب می‌خوانم؛ اما به‌جرئت می‌توانم بگویم این‌یک ساعت جلسه کوچینگ، واقعاً کمتر از یک کتاب به من آگاهی نمی‌دهد. آگاهی‌ای که عمیق و دقیق است و تو را با عمق وجودت، آشنا می‌کند.

یادم هست یکی از اساتید که برای حضور در دوره کوچینگ پلاس، مردد بود و باهم تلفنی صحبت می‌کردیم، جمله‌ای به او گفتم که به نظرم یک نقطه تمایز بزرگ است.

به او گفتم کوچینگ را یاد بگیر و برای خودت کوچ داشته باش.

داشتن کوچ می‌تواند نقطه تمایز بین تو و صدها مدرس ضعیف و قوی‌ای باشد که در بازار ایران فعالیت می‌کنند.

تمام آن مدرسان به لطف اینترنت به کتاب‌ها، منابع آموزشی، وب‌سایت‌ها و دوره‌ها، دسترسی دارند. تمام آن مدرسان، دوره و کتاب و محصول دارند. (چه قوی و چه ضعیف)

اما می‌توانم با اطمینان بگویم شاید حتی ۵ نفر (از میان صدها مدرس) را هم پیدا نکنی که به‌طور مداوم، برای خودشان کوچ داشته باشند و این دقیقاً می‌تواند عامل تمایز تو با آن‌ها باشد، زیرا اغلب کتاب‌ها و دوره‌ها صرفاً به تو اطلاعات می‌دهند اما کوچینگ به تو عمل‌گرایی، اقدام و آگاهی عمیق و دقیق می‌دهد. (این را از قلم فردی می‌خوانید که روزی یک کتاب می‌خواند و یک کتاب‌خوان قهار است.)

وقتی جلسات کوچینگ یک‌ساعته من تمام می‌شود حس فردی را دارم که یک قرارداد بزرگ فروش را به پایان رسانده است. حس بسیار خوب و شیرینی که به من احساس اقتدار و برد می‌دهد.

اساساً به علت قدرتمند بودن علم کوچینگ بعد از جلسه در مراجع تغییرات زیر به وجود می‌آید: (تک‌تک موارد زیر را خودم به‌شخصه تجربه کرده‌ام)

۱-آگاهی

بعد از جلسه کوچینگ، مراجع به خودش و درونش، آگاه‌تر می‌شود. گویی نور آگاهی بر ظلمت وجودش تابیده می‌شود.
مثلاً ممکن است مراجع، در خلال جلسه کوچینگ عمیقاً به این نتیجه برسد که:

– او یک فرد تک پروژه‌ای است و باید یک کار را تمام کند و بعد به کار دیگر بپردازد و چندکارگی را دوست ندارد.

-یا ممکن است طی جلسه به این آگاهی برسد که ریشه دقیقه نودی بودن او، نه مشکل اولویت گرایی است و نه مسئله کمال‌گرایی، بلکه این ریشه صرفاً یک ترس حل‌نشده است.

-یا ممکن است در طول جلسه به این نتیجه برسد که در مورد او این حکمت عامیانه «ایرانی جماعت باید زور بالاسرش باشه وگرنه کار انجام نمی‌ده» صحیح است و او فردی است که باید به کسی متعهد باشد و گزارش کار بدهد وگرنه از زیر کار در می‌رود و باید سیستم تشویق و تنبیه بیرونی داشته باشد.

در یک جلسه کوچینگ، مراجع ممکن است به یک یا چند مورد از موارد زیر آگاه یا آگاه تر بشود:

۱-استعداد های فردی خودش
۲-مهارت های فردی خودش
۳-تجربیات شخصی خودش
۴-علاقمندی هایش
۵-اولویت هایش
۶-اهداف و رسالت زندگی اش
۷-نقاط قوت خودش
۸-نقاط ضعف خودش
۹-ارزش های شخصی
۱۰-باورهای فردی اش
۱۱-احساسات فردی اش
۱۲-افکار منفی اش
۱۳-دستاوردهای زندگی اش
۱۴-دغدغه هایش
۱۵-ترس ها،نگرانی هایش
۱۶-سبک شخصی اش در مواجه با مسائل مختلف زندگی
۱۷-نیازهای واقعی و آرزوها و رویاهایش
۱۸-الگوی رفتاری و تیپ شخصیتی اش

۲-شناخت و پذیرش خود

یک اصطلاح آلمانی هست به نام «schaden freude» ویکی‌پدیا در تعریفش می‌گوید:

دگرغم‌شادی، شادی رذیلانه یا شادن‌فرویده به لذت بردن از بدبختی دیگران گفته می‌شود. واژهٔ «شادن‌فرویده» از آلمانی به زبان‌های بسیاری، ازجمله انگلیسی و چندین زبان دیگرِ اروپایی واردشده است و به معنای احساس شادی از دیدن یا شنیدنِ مشکلات یا شکستِ دیگران است و باعث ایجاد احساس رضایت از خود می‌شود.

انگلیسی‌ها به آن shameful joy یا لذت شرم‌آور هم می‌گویند؛ یعنی لذتی که شرمت می‌آید آن را مطرح کنی.

به‌عنوان‌مثال: همسایه پولدار و مغرور شما دچار یک مشکل مالیاتی سنگین می‌شود، ویلای فلان مسئول، تخریب می‌شود! رقیب شما، ورشکست می‌شود. فلان سلبریتی از همسرش جدا می‌شود!

اغلب آدم‌ها در چنین شرایطی، ته دلشان خشنود می‌شوند به این حالت «شادن فرویده» می‌گویند.
ممکن است ما آن را ابراز نکنیم (که نمی‌کنیم) اما نباید چنین حسی را انکار کنیم. باید بپذیریم و با آن کنار بیاییم. پذیرش این حس، بسیار کمک‌کننده خواهد بود. حالا درمان بماند برای بعد!

یکی از نتایج کوچینگ همین پذیرش احساسات و صفات و رفتارهایمان است؛ زیرا یک کوچ ابداً حق ندارد مراجعش را قضاوت کند بنابراین مراجع راحت و بدون نگرانی، خودش را آزاد می‌کند و درونیات اش را افشا می‌کند بدون هراس، بدون ترس از قضاوت شدن، بدون خودسانسوری.

به همین دلیل ممکن است در یک جلسه کوچینگ، یک کوچ، چیزهایی بشنود که مغزش سوت بکشد! مثال‌هایی است ولی از گفتنش معذورم حتی بدون ذکر نام!

۳-شناخت مسئله و مشکل

یکی از بهترین توصیه‌ها برای problem solving بیشتر شکافتن مسئله یا مشکل است.
طولانی‌تر حرف بزن، طولانی‌تر سؤال بپرس، طولانی‌تر روی مسئله بمان.
هرچقدر روی مشکل بیشتر بخوابیم و بیشتر درباره‌اش حرف بزنیم، راهکارها، بی‌نقص‌تر و مرتبط‌تر و ریشه‌ای‌تر خواهند بود.
قبل‌ها که خودم دیگران را کوچ می‌کردم و آماتور بودم (الآن هم چندان حرفه‌ای نشده‌ام!!) سریع می‌پریدم روی راهکار و اقدام.
الآن عجله‌ای برای راهکار ندارم، بیشتر روی مسئله می‌مانیم و حرف می‌زنیم. نتیجه نشان داده بهترین نوع کوچینگ همین است.

 

۴-انگیزه برای تغییر و حرکت

بعد از یک جلسه کوچینگ، مراجع حس خوبی دارد؛ زیرا فول آو انرژی است. او انگیزه گرفته و می‌خواهد یک یا چند قدم بردارد. همان‌طور که استحمام، انسان را سبک و رفرش می‌کند یک جلسه کوچینگ نیز نوعی استحمام ذهنی و احساسی است.

در علم فروش توصیه می‌گویند: بهترین زمان فروش، بعد از فروش است. وقتی شما چیزی را می‌فروشید حس معرکه‌ای دارید، آن تایم بهترین زمان برای فروش دوم و سوم است. من هم می‌گویم بهترین زمان، گام برداشت به‌سوی هدف، بعد از جلسه کوچینگ است زیرا احساس شما در آن لحظه، عالی است.

۵-افزایش عزت‌نفس، اعتمادبه‌نفس و خودباوری

اگر دستگاهی بود و عزت‌نفس انسان‌ها را می‌سنجید، این دستگاه عصر دوشنبه ساعت ۶، بیشترین عدد را برای من نشان می‌داد!
بعد از جلسه کوچینگ، نه‌تنها مود (خلق و خوی) مراجع بهبود پیدا می‌کند بلکه عزت‌نفسش نیز بالا می‌رود. بعد از جلسه مراجع احساس قدرت دارد و حس اقتدار را تجربه می‌کند.
مراجع خود را توانمند می‌بیند. حسش از بد به خوب تغییریافته است و تمایل دارد برنامه‌ریزی کند، هدف‌گذاری کند و خودش را رشد بدهد.

سؤال طلایی: آیا شما کوچ دارید و به‌صورت مستمر، کوچ می‌شوید؟

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.