تولید محتوا به سبک حسین شیرمحمدی

این مقاله را تقدیم می‌کنم به:

 سید علی باقر پور (بدون هیچ پیشوند و پسوندی در نامش، چون هر چیزی اضافه کنم کم است.)

ماجرا از اینجا شروع شد که یک روز با علی درباره علل موفقیت و شکست برخی اساتید صحبت می‌کردیم. بحث رفت سمت تولید محتوا و من سبک خودم درباره تولید محتوا را به علی گفتم. علی دقیق گوش داد و اجازه داد تا من خیلی از درونیاتمو فاش کنم. اون جلسه به اذعان علی یک جلسه خیلی مفید بود که البته ۷ ساعت طول کشید (۹٫۵ تا ۵ عصر)
علاوه بر علی برخی دوستان نیز از تکنیک‌های تولید محتوای من اطلاع داشتند و اغلب با مدرسانی که صمیمی بودم سبک شخصیمو فاش می‌کردم. ولی تصمیم گرفتم اینجا و به‌صورت عمومی روش انحصاری خودم برای تولید محتوا را آموزش بدم.
صادقانه بگم: من این سبک تولید محتوا را خودم باتجربه و آنالیز بهش رسیدم و شاید کمتر از ۱% مدرسان ایرانی از این روش استفاده می‌کنند. یه مقدار مقاومت ذهنی داشتم که این فوت‌های کوزه‌گری را اینجا بگم یا نه! ولی نهایتاً طبق مقاله مدرس درجه‌یک، وظیفه داشتم سخاوت محتوایی داشته باشم و کاری کنم مخاطبم نتیجه بگیرد. پس این شما و این هم یک مقاله که با اجرای آن می‌توانید به ۱% ای‌ها بپیوندید.

یادآوری: این روش را اختصاصاً برای تولید محتوای متنی (کپشن، اسلاید، مقاله، ایبوک و کتاب) نوشته‌ام.هرچند بسیاری از اصول آن برای سایر فرمت‌ها (مثل پادکست، ویدیو و حتی سخنرانی) نیز مفید و مؤثر است.

هر محتوایی پادشاه نیست.

همه ما شنیده‌ایم: content is king اجازه بدهید تو این فصل پاییز یه آب یخ بریزم روی سرتان. هر محتوایی نه‌تنها پادشاه نیست بلکه به‌سختی حتی به درجه سربازی می‌رسد. محتوای خیلی از سایت‌ها جایش داخل سطل است. قبلاً مثال زدم مدرسی که چند صد مقاله در یک سال تولید کرد و الآن این شغل را بوسیده و کنار گذاشته است. بنابراین خودمان را گول نزنیم زیاد تولید کردن محتوا تنها معیار موفقیت نیست اینجا هم مثل هر چیز دیگری کیفیت در کنار کمیت اهمیت دارد. مشکل اغلب افراد این است که نمی‌دانند کیفیت در تولید محتوا یعنی چه، نگران نباشید مستر استاد اینجاست تا از تجربیاتش برایتان بگوید. مطالبی که اینجا خواهم نوشت حتی در یک دوره ده میلیون تومانی تربیت استاد به ما گفته نشد (حداقل در دوره‌ای که من بودم) و پیروان آن دوره امیدوارم سبک درست تولید محتوا را روزی بیاموزند.

فرمول ۶A من برای تولید محتوا

۱-Adventure program    ماجرا نویسی

به‌شدت اعتقاددارم نوشتن ماجراهای شخصی و داستان‌گویی مهم‌ترین بخش تولید محتوا است. محتوایی که داستان شخصی ندارد بیانگر این است: من این مطلب را تجربه نکرده‌ام.من در عمل نیازموده‌ام. من فقط یک طوطی مقلد هستم. من فقط کتاب می‌خوانم و همان مطالبش را بدون جویدن و هضم کردن (شما بخوانید اجرا و عمل) توی صورت شما تف می‌کنم. اگر محتوایی داستان و تجربه شخصی نداشته باشد یک ریال نمی‌ارزد. حالا شما سبک تولید محتوای اغلب مدرسان را ببینید، روحتان را خراش می‌دهند بس که زمخت و زبر است. بهترین مدرس داستان‌گو خانم دکتر آناهیتا چشمه علایی است. وی اسطوره داستان‌گویی و ماجرا نویسی است وی در وب‌سایت گیس گلابتون ۲۰۰۰ پست گذاشته است.۲۰۰۰ ماجرا خیلی زیاد است ولی او دغدغه مطلب کم‌آوردن ندارد چون تجربیات اش را تبدیل به مقاله می‌کند. یه چیز خوب از دکتر صاحبی یاد گرفتم: «محققان و روانشناسان، نظریات روانشناسی‌شان را از روی زندگی آدم‌های موفق استخراج می‌کنند» این یعنی آقاجان! خانم‌جان! اصل ماجرا خود خودتی. چرا داری لقمه را دور سرت می چرخونی. بیا از تجربه هات بگو. بیا از روزمره‌ها و دغدغه هات بگو. بیا از خاطراتت بگو. بیا از چالش هات بگو.۹۹% مدرسان همین راز ساده را نمی‌دانند. حالا شما می‌دانید.محمدپیام بهرامپور در سال پنجم فعالیتش و زمانی که سیستم و بسترش را داشت در وبسایتش بخش «ماجرای من» را راه اندازی کرد تا افراد ماجرایشان را بنویسند.او به اهمیت داستان گویی پی برد و این کار را انجام داد.

مقاله «راهنمای جامع داستان گویی» دارد خاک می خورد دریابیدش!

۲-Analysis perspective   نگاه تحلیلی

وای که چقدر بده آدم بدون نظر و تحلیل باشه. وای که چقدر بده آدم کورکورانه بیاد چیزی را که شنیده و خونده انتقال بده. باباجان یه کم تفکر، یه کم تحلیل. یه کم نقد.
اغلب مدرسان فقط ناقل‌اند. دریغ از اینکه رنگ نگاهشون و دیدگاهشون را بپاشند روی محتوا. اونا فقط «ناقل ناقص» کتاب‌ها و دوره‌ها هستند.
من عباسمنش و ژان بقوسیان را به‌شدت دوست دارم و شاگردشون هستم. اما هرگز ۱۰۰% حرف‌ها و مطالبشونو تأیید نمی‌کنم. نوع نگاه خودمو دارم میگم اینجا را اشتباه گفت. اینجا می تونست بهتر بشه. اینجا باید ویرایش بشه و …
وای از روزی که استادی را مراد خودت کنی و بشی مریدش. اون موقع است که چشم‌بسته خیلی چیزها را قبول می‌کنی و انتقاد از او را نه‌تنها برنمی‌تابی بلکه استادت را به‌شدت باد و بزرگ می‌کنی. (این قسمت توضیح زیاد دارد ولی نه اینجا)
چه جوری نگاه تحلیلی داشته باشیم: به نظرم با فکر کردن. تو مقاله «ویژگی های مدرس درجه‌یک» چهار روش برای فکر کردن یاد دادم.

محتوایی که نگاه تحلیلی نداشته باشد عمیق نیست.

۳-Attraction   جذابیت

محتوا باید شیرین و روان و جذاب باشد. جذابیت عین چسب مخاطب را توی سایت نگه می‌دارد. مردم کم‌حوصله‌اند. اینستاگرام کاری با مغزمان کرده که دیگر حوصله محتوای طولانی را نداریم حالا اگر اون محتوا غیر جذاب هم باشه که دیگه وا اسفا.

چطوری محتوا را جذاب کنیم:

-واژگان جذاب استفاده کن.
-Sometimes use English vocabulary
-عکس و فیلم در نوشته‌هایت قرار بده
-گاهی با مخاطبت شوخی کن
-توی محتوات راحت باش. خودت باش و صمیمیت ایجاد کن.
-تیترهای کلیشه‌ای استفاده نکن.
-حرف دلتو بزن لاجرم…

چرا اینکه حرف دلمونو بزنیم خیلی مهمه:

اینها بخشی از توضیحات حسن نراقی نویسنده کتاب «جامعه شناسی خودمانی» است.کتابی بسیار پرفروش در زمان خودش.

اعتراف می‌کنم، روزی که «جامعه‌شناسی خودمانی» را پاکنویس شده تحویل ناشر دادم، به تنها موردی که فکر نمی‌کردم این بود که دفعات چاپ کتاب به ارقام دورقمی برسد… من نه حرفهٔ اصلی‌ام نویسندگی بود و نه تخصص‌ام بررسی مسائل اجتماعی،… و نه مهم‌تر از همه اسرار مگویی را فاش کرده بودم. ولی از کتاب استقبال شد. چرا؟ و سوال اصلی برای خودم هم همین شد که واقعاً چرا؟ تا این که بالاخره تأمل در این پرسش به پیدایی پاسخی نسبی انجامید:

طبق روال همیشگی‌ام کوتاه می‌کنم و خلاصه می‌گویم؛ به نظرم مهم‌ترین دلیل موفقیت کتاب «سخن دل» بودن پیام بود که لاجرم باید «بر دل» می‌نشست. ببینید، من هم مثل تعداد اندکی از شما عزیزان در طول زندگی‌ام کم وبیش دروغ‌هایی گفته‌ام. حالا کم یا زیادش بماند؛ مسئولیتش را خودم می‌پذیرم، اما قطعاً می‌دانم که «قدیس» نیستم. سوای این توضیح صادقانه که ادا کردم، بدانید که در تمامی طول نوشتن «جامعه‌شناسی خودمانی» تمام کوششم را به کار بردم تا کوچک‌ترین انحرافی از باورهایم، حالا چه اجتماعی و چه فکری، نداشته باشم. پس، اگر حتّی نیشی هم در این راه زده‌ام، اطمینان داشته باشید این نیش را نه از بهر کین و به‌قصد دل‌خنکی خودم و یا دلخوشی خواننده‌ام، بلکه بیش‌تر با امید به این که این نیش بتواند در حد سوزشی که هر تزریق آمپولی برای بهبود بیمار ایجاد می‌کند مفیدِ فایده باشد؛ همین و همین، و نه چیز دیگر. چه اگر من و شما قصد اصلاحی داریم، قصد علاجی داریم، باید بیماری و میکروب آن را هدف بگیریم و نه خود بیمار را.

۴-Audience need   نیاز مخاطب

اگر من دم افطار آب بخوام و شما به من کتاب بدهید، احتمالاً نه قطعاً با همون کتاب می‌زنم تو سرتون!
پس چرا با محتواتون کاری می‌کنید که مخاطب تو ذهنش بزنه تو سرتون.

فرمول محبوبیت و موفقیت اینه: رفع نیاز

پسر من ۶ سالشه و الآن نیازش بازی و دیده شدنه. اگر بخوام عمیق‌ترین محبت ام را بهش بکنم همین دو نیازش را برآورده کنم،that’s enough

چه جوری نیاز مخاطب را برآورده کنیم:

۱-خودتون را بذارید جای اون (خیلی سخته)
۲- ازش سؤال کنید. مثلاً: (عزیزم می تونم بپرسم الآن تو شغلت چالش شماره یک ات چی هست؟ عزیزم می تونی بگی ۳ تا از دغدغه‌های ذهنیت در مورد این موضوع چیه؟)
۳-آزمون‌وخطا (پرهزینه‌ترین روش) اونقدر محتوا تولید کنید تا بالاخره یکیش بزنه به سیبل نیاز مخاطب تون.

 

۵-Authenticity  صحت، اعتبار، سندیت

چیزی را آموزش بدید و محتوایی را تولید کنید که از درستیش یقین داشته باشید.

۱-هدف‌گذاری اسمارت منسوخ شده! هنوز خیلی از مدرسان دارن تدریسش می کنن
۲-چرخ زندگی منسوخ‌شده است! هنوز درباره تعادل در زندگی و این چرخ داره صحبت میشه.
۳-خیلی از تکنیک‌های فروش منسوخ‌شده! اما هنوز…
۴-مشاوره جایگاه سابق را نداره و کوچینگ جایگزینه اما هنوز…
۵-اینکه اگر سحرخیز نباشی تو زندگی‌ات موفق نمیشی بولشت است اما هنوز این باور را دارن ترویج می کنن
۶-خیلی از نظرات روانشناسی تو را گمراه می کنه اما هنوز دکان یه سری‌ها بازه!

مراقب باورها و حرف‌هایی که ترویج می‌کنید باشید.

یه مدرس و دوست خیلی عزیزم تو کتابش از دلایل موفقیت « استارتاپ بقچه » دو سه باری نام برده بود بهش پیام دادم برادر عزیزم این استارتاپ شکست خورده است و اتفاقاً تو کنفرانس شکست به عنوان نمونه شکست جهت درس عبرت معرفی شد. اصلاحش کن.البته اینو بگم ایشون بسیار باسواده این یه اشتباه سهوی بود.

۶-Awareness  آگاهی

خب ماجرا نوشتی، داستان گفتی، محتوات جذاب بود و اعتبارش هم اوکی بود حالا وقتشه که به مخاطبت آگاهی بدی. یعنی فقط داستان نگی بلکه چیزهای مفید و به‌دردبخور هم داشته باشه. به قول نویسنده کتاب اهمیت گرایی محتوات چگال باشه. غنی باشه. نسبت آگاهی به مساحت محتوات بزرگ باشه. مردم نیومدن صرفاً دفترچه خاطرات تو را بخونن باید محتوات یه دستاوردی براشون داشته باشه.
تو این قسمت توصیه‌ام اینه که نکات محتواتون را شماره‌گذاری کنید. هم خوندنش راحت تره و هم خودتون می‌فهمید سرجمع چندتا نکته مفید گفتید.

اصل مطلب با فرمول (۶A) تموم شد ولی برای تأکید بیشتر اجازه بدید دو تا فیلتر هم اضافه کنم (۲C)

۱-creative خلاقانه
۲-customization شخصی‌سازی‌شده

اگر محتواتون توش خلاقیتی نداشتید و شخصی‌سازی نشده بود حتماً منتشرش نکنید!

17 پاسخ
  1. سعید بهزادی
    سعید بهزادی گفته:

    سلام مستر استاد. یه روزهایی بود ۲۰ تا ۳۰ تا تب مرورگر باز می کردم و سایت های زیادی سر میزدم،اما چند وقتی است که دیگر آدم سابق نیستم،دیگه مالتی تب کار نیستم! و شاید تعداد سایت هایی که جز favorite من هست به زور به تعداد انگشت های دست برسه. نمیدونم دیدی صفحه پیش فرض ها اکثر مرورگرها گوگل هست یا نه! اما حسین جان الان نه تنها favorite ترین سایت مرورگر من هستی بلکه پیش فرض قبل از مرورگر مستر استاد میاد بالا و امیدوارم یه روزی تمام اساتید ایرانی در یک لحظه مستر استاد را در مرورگر تایپ کنند. الان دیگه هر وقت میخوام محتوا بنویسم باید بیام اینجا و Daily Time on Site رو ببرم بالا نه بخاطر رفاقت هامون بخاطر اصیل بودن محتوات.
    مرسی که هستی حسین

    پاسخ
  2. میلاد فتحی
    میلاد فتحی گفته:

    با سلام

    مقاله خوبی بود از هر لحاظ.
    اما یک نکته مهم که دیدم و خواستم بگم که اول اون جمله رو میارم توی سطر پایین بعد نظرم میگم.

    “من عباسمنش و ژان بقوسیان را به‌شدت دوست دارم و شاگردشون هستم. اما هرگز ۱۰۰% حرف‌ها و مطالبشونو تأیید نمی‌کنم. نوع نگاه خودمو دارم میگم اینجا را اشتباه گفت. اینجا می تونست بهتر بشه. اینجا باید ویرایش بشه و …”

    من کامل نفهمیدم منظورتون چیه توی جمله. اینکه شما ۱۰۰% ازحرفاشون قبول نمیکنید اگر تو حوزه تولید محتوا و استادی و فن بیان و … باشه خوب صحیحه و قطعا میتونه درست باشه نظرتون (تخصصش دارید خودتون) . اما مثلا درباره دوره های آقای عباسمنش من شخصا کلا همه اش رو قبول میکنم و ایشونم نظرات منطقی و تحلیلی خوبی داره که منم ۱۰۰% قبول کردم اما عادت بنده اینه که کاملا حرف استاد قبول کنم بعدا که تموم شد برگردم ببینم آیا نتیجه گرفتم یا نه؟ آیا تو قسمتی که اشتباه کردم تقصیر من (نوع اجرا و عوامل مختلف) بود یا اشتباه استاد و یا به قول شما تجربه نکردن آن موضوع توسط استاد بوده و یا اصلا خوب نتونسته تحویل بده.

    مثلا بنده که توی یادگیری زبان خارجی چند سالی هست دارم روش ها رو تست میکنم و فهمیدم تمام ابزار ها خوبه ولی بعضی از اساتید سعی دارند با یه تکنیک کل یادگیری زبان پوشش بدن. یعنی چی؟؟
    مثلا همین کدینگ. فرض کنید در حوزه گسترش واژگان این یه ابزاره و مثلا انبردسته. خوب با این ابزار (انبردست) خیلی کار ها میشه کرد ولی آیا میتونه مثل پیچ گوشتی (مثلا تکنیک لایتنر یا همون تکرار درست و به موقع) پیچ ها رو خوب باز کنه؟مخصوصا زمانی که پیج به جایی کاملا بسته شده باشه؟ (خواهش دید کلی داشته باشید و به انبردست و پیچ گوشتی فقط فکر نکنید)
    اگر یکم وجدان آگاهی داشته باشیم خودمون درک میکنیم که هر ابزاری خوبه ولی به شرطی که “بتوانی از ابزار درست در مکان درست و زمان درست استفاده بکنی”
    باز یه مثال میزنم تا بیشتر جا بیوفته.
    مثلا فکر کنید شما تمام ابزار های مکانیکی را میشناسید و نحوه کارکردش بلدید(مثل تکنیک های یادگیری زبان) اما آیا این به این معناست شما مکانیک قهاری هستید؟
    قطعا “خیر”
    شما زمانی یک مکانیک حرفه ای میشوید که بلد باشید از ابزار ها درست استفاده کنید (در زمان و مکان درست) و آنقدر ماشین ها را سرویس کنید که مکانیکی کردن شما “ناخودآگاه ” باشه. یادگیری هر زبانی هم اینطوریه تمام

    این حرفایی که اینجا زدم و تجربیاتی که گفتم بخاطر صداقت و دست و دلبازی در محتوای آقای شیرمحمدی هست و اصلا قرار نبود به این زودیا این حرف ها رو بگم.
    با تمام احترام تقدیم به استاد شیرمحمدی عزیز و خوانندگان این کامنت.

    هر روزتان بهتر از دیروز

    پاسخ
    • حسین شیرمحمدی
      حسین شیرمحمدی گفته:

      سلام میلاد جان
      ممنون از کامنت ات که باعث شد یه بحث شکل بگیره.
      ببین نمیتونم خیلی مثال بزنم از این اساتید ولی کلا چند تا نکته لازمه بهش توجه کنیم:
      ۱.ما مامور به تعقل هستیم.به فرموده قرآن.بنابراین هر انسانی غیر از ۱۴ معصوم و هر کتابی غیر از قرآن هر چی گفتند نباید بدون تفکر و تعقل پذیرفت.
      عباسمنش معصوم نیست. شعبانعلی به اون عظمت که به تنهایی اندازه دهها استاد دانش داره میاد تو سایتش صراحتا میگه نظر من مال الان منه فردا اگه تغییر کرد (که قطعا میکنه) متعجب نشید.حتی میگه من یه ساعت بعد ممکنه حرف الانمو نقض کنم.چون یه ساعت بعد یه آدم دیگه ام.
      کیمیایی یه زمانی گفته بود دیگه فیلم نمیسازم بعد که شروع به ساختن کرد خبرنگارا گفتن چی شد تو که گفته بودی فیلم نمیسازم.جواب داد فقط احمق ها ثابت نظرند.
      ۲.طبق همون بحث تکامل، آدمها رشد میکنند و جنبه های کاملتری از خودشون بروز میدن.عباسمنش خودش یه زمانی مروج شدید هدف و لذت قله بود اما الان میگه اشتباه کردم.عجله نکنید.از زندگیتون لذت ببرید.مسیر مقصده.مثال زیاده.
      ۳.درست تر اینه که گفته های افراد را از فیلتر عقل و دین رد کنیم و بعدش به اونچه که موند با یقین عمل کنیم.اما این رویکرد شما که میفرمایید ابتدا همه چی را بپذیریم و به بوته اجرا بگذاریم بعضا میتونه خطرناک باشه.چون ما یه عمر داریم نه بیشتر.

      پاسخ
      • میلاد فتحی
        میلاد فتحی گفته:

        سلام

        نظرتون کاملا عالی و خوبه و منمقبول میکنم.

        اتفاقا من خودم هم میگم این حرف یا عمل مال الانم هست و میتونه چند ثانیه بعد هم کلا فرق کنه.
        چون آدمی هستم که به محض اینکه میفهمم را اشتباه رفتم زود مسیرم عوض میکنم.

        اما راجع به استاد عباس منش هم که خودتون خوب گفتید و منم توی یکی از فایل های رایگان ایشون دیدم که گفتن من هم اشتباه میکنم و افتخار میکنم که اشتباه کردم و بعدش تغییر دادم اشتباهم رو و پذیرفتم که اشتباه کردم.

        اما نظر بنده این بود که من که هیچی از اصول موفقیت نمیدونم میرم یاد میگیرم و طبق گفته شما تعقل میکنم ولی چون زیاد تخصص ندارم زیاد اصرار ندارم حرف رو بد متوجه بشم و کاری کنم که استثنا ها گفته بشه و بگم دیدی همیشه هم تو درست نمیگی؟
        بلکه سعی میکنم بعد از اینکه ذهنم و پیامبر درونی ام قبول کرد (احساس خوب ) اقدام میکنم و این واقعیت رو هم گفتم که هر کس میتونه اشتباه کنه و بعد از عمل کردن و نتیجه گرفتن نگاه میکنم ببینم اشتباه از من بود یا چی؟

        بیشترم هدفم کمک به شفافیت متن تون بود چون کم توضیح داده بودید اون موضوع رو و راجع به عمر برای تجربه کردن هم بگم که دیگه قرار نیست که آدم آزمون خطا کنه تو یادگرفتن زبان. منکه اون کار کردم پس میتونید از تجربیات بنده استفاده کنید. و نکته آخر باز برمیگرده به مقاله عالی تون راجع به استاد درجه یک که باید استناد کنم به اون بگم که من خیلی به عامل بودن استاد معتقدم.

        ممنون که اون متن رو بیشتر شفافش کردید

        پاسخ
  3. فرزانه
    فرزانه گفته:

    خداقوت ..خیلی خوب بود …ممنونم که مطالب عالی را در این سایت قرار دادید ..باید دید که چطور باید محتوایی تولید کنی که بتواند نیاز مخاطب را شناسایی کند و راهی برای حل ان ارائه دهد که شما در این مقاله ذکر کردید

    پاسخ
  4. علی باقرپور
    علی باقرپور گفته:

    ۱- یکی از چیزهایی که حسین شیرمحمدی رو تبدیل کرده به یکی از ۵ آدم اصلی زندگی من، همین خصوصیت صداقت و خیرخواهیش هست که این مقاله و فوت های کوزه گریش مصداق واضحی از صداقت و خیرخواهی نامبرده می باشد!! مخاطبین مستر استاد برن حالشو ببرن با این محتوای بسیار کمیاب، هضم شده و منحصر به فرد (جهت استحضار دوستان من اکثر دوره های گرون قیمت آموزشی ایران رو تجربه کردم و کلمه “محتوای بسیار کمیاب، هضم شده و منحصر به فرد” رو روی هوا یا هوای نفس! نگفتم. در مورد هر کدوم از این کلمات می تونم مصداق ها و مثالهای زیادی بزنم که از حوصله یه کامنت خارجه. صادقانه بگم با توجه به مطالب اون دوره های چند میلیونی، اکثر مقالات رایگان مستر استاد از اونها ارزشمندتر و قابل استفاده تره)
    ۲- کمیت گرایی در تولید مقاله وقتی ارزشمنده که نویسنده محتواهای دست اول رو مطالعه کرده باشه، محتوا رو به طور کامل درک و هضم کرده باشه (به طوری که بتونه جواب سوالات دیگران راجع به اون محتوا رو بده و مخاطب رو شیرفهم کنه) و اونچه فهمیده رو با مثالها و تجربیات عینی خودش آمیخته کنه و مقاله رو منتشر کنه. این استاندارد رو بذارید کنار استادی! که برمیداره مقالات خارجی رو ترجمه می کنه (فرض ما اینه که خودشون ترجمه کرده باشن) و منتشر می کنه یا بخش هایی از یه کتاب رو نعل به نعل به عنوان مقاله منتشر می کنه و تو رزومش می نویسه: نویسنده بیش از ۸۰۰ مقاله آموزشی!! نویسنده؟!! خب طبیعیه که مقالاتش هیچکدوم هیچ کامنتی نداره و بعد از مدتی به این نتیجه می رسه شغل استادی براش پول نداره و مشغول کارمندی برای دیگران میشه! در نتیجه با تصدیق فرمایش مستر استاد، محتوا پادشاهه ولی فقط یه محتوای هضم شده و شخصی شده.
    ۳- میرسیم به فرمول ۶A: مدرس ها رو میشه کلا به سه دسته تقسیم کرد:
    ۱- طوطیان مقلد که چکیده محصولات و مقالشون چیزی جز ایجاد هیجان ناشی از قالَ دارن هاردی و برایان تریسی نیست و نعل به نعل مفاهیم این اساتید رو بدون توجه به مخاطب و نیازهاش منتقل می کنن. طبیعیه که اسم این نوع نوشته مقاله نیست. خلاصه ناقصی از فهم ناقص یه نفره که هنوز ابتدای مسیر استادی و حتی شاگردیه.
    ۲- مستر استادها (-: این دسته از اساتید موقع نوشتن و خلق محصول مغزشون رو تو دستشون میگیرن و مثل انار آبلمبو شده!(کتابیش چی میشه؟!) مغزشون رو میچلونن و هر آنچه دانش و تجربه از قبل دارن به کار می گیرن و با استفاده از اونها بعضا دست به ابداع میزنن و فرمول سازی و الگو سازی می کنن و به مرور سبک خودشون رو میسازن. مثل همین کاری که مستر استاد در این مقاله کرده. تا جایی که اطلاعات ناقص من در مورد الگوهای تولید محتوا یاری می کنه همچین فرمولی رو جای دیگه ای ندیدم. دوستان اگه دیدن از جهل ما بکاهند و بر معرفتمان بیفزایند. آخه فقط یه مستر استاد می تونه همچین فرمول ساده، قابل فهم و جامعی ارائه کنه. اعتراف می کنم مستر استاد شدن نیاز به طی طریق کردن مسیر استادی با صبوری و تلمذ فراوان داره و طبیعیه که در هر کاری لازمه مدتی تقلید کنید که بعدا با افزایش دانش، بتونید به درجه اجتهاد برسید و من هر چی به مغزم فشار میارم بعید می دونم ۱۰ تا مستر استاد هم با این مشخصات در فضای کنونی کشور داشته باشیم.
    ۳- اساتید SO-SO!! در حال طی طریق و هنوز به مقصد نرسیده! گاهی شبیه گروه اول و گاهی شبیه گروه دوم.
    ناگفته پیداس حسین شیرمحمدی و این مقله بدون شک در دسته دوم قرار دارن. اگه کسی تردید داره و احساس می کنه در حال نوشابه باز کردن برای نویسنده هستم، نظرش رو به این جملات ناب و خلاقانه و بعضا جسورانه جلب می کنم:
    • هر محتوایی نه‌تنها پادشاه نیست بلکه به‌سختی حتی به درجه سربازی می‌رسد
    • آقاجان! خانم‌جان! اصل ماجرا خود خودتی
    • برخی مدرسان فقط ناقل ناقص کتاب‌ها و دوره‌ها هستند
    • وای از روزی که استادی را مراد خودت کنی و بشی مرید
    • محتوایی که نگاه تحلیلی نداشته باشد عمیق نیست
    • Sometimes use English vocabulary
    • اگر من دم افطار آب بخوام و شما به من کتاب بدهید، احتمالاً نه قطعاً با همون کتاب می‌زنم تو سرتون!
    • هدفگذاری اسمارت و چرخه زندگی منسوخ شده!
    • نسبت آگاهی به مساحت محتوات بزرگ باشه
    ۴- چه ترکیب خوبی شد ۲C+6A به نظرم that’s enough :
    ماجرا بنویس
    تحلیل کن
    جذاب بنویس
    به نیاز مخاطب پاسخ بده
    رو هوا حرف نزن و با سند صحبت کن
    به مخاطبت آگاهی بده
    خلاقانه بنویس
    و لباس خودتو تن مطلب کن تا بشه شخصیِ شخصیِ شخصی!

    پاسخ
    • حسین شیرمحمدی
      حسین شیرمحمدی گفته:

      سلام علی جان
      داداش این چیزی که نوشتی مگا کامنته یا پست آموزشی! تازه اولشم تاکید کردی زیاد نمیگم چون از حوصله این کامنت خارجه!
      ولی خداییش دست مریزاد به تو با این قلمت
      کامنتت نکات آموزشی خوبی داره و ازت ممنونم که خواننده خاموش نیستی.
      (از خوندن کامنت های بلند ذوق زده میشم چون عباسمنش پنداری سراغم میاد!!! جدا خوشحالم این نی نی (مستر استاد تازه متولد شده) از همین اول نوزادیش داره چنین نوازش های بزرگ و مهربانانه ای دریافت می کنه.

      پاسخ
  5. مرتضی
    مرتضی گفته:

    یادم میاد که سالها بود با تندخوانی آشنا شده بودم و حتی نزد یکی از معروفترین اساتید تندخوانی ایران دوره دیده بودم. تو این مدل کلاسها و کتابها میگفتم که باید با سرعت بالا همه کتابها حتی کتابهای ریاضی و امار و محاسباتی رو میتونی بخونی. باسرعت هزار کلمه در دقیقه میتونی با درک بسیار بالا مطالعه داشته باشی. اما با وجود تمرین و اهل مطالعه بودن هرگز نتونستم به این اعداد در مطالعه برسم. همیشه هم فکر میکردم که مشکل از مغز من هست و من اینکاره نیستم. تا اینکه یه روز در یه گروهی از اساتید یکی از اساتید تازه کار تندخوانی(که البته الان تجربه زیادی داره) گفت باباجان این داستان ها که میگن همه موارد رو میشه با تندخوانی یاد گرفت اشتباه است. رسیدن به فلان عدد سرعت مطالعه اشتباه هست و …. یادم هست اون روز در گروه بیش از ۲۰ مدرس دیگر هم نظرشون رو در این باره اعلام کردن و جالب اینکه اونها هم نظری مثل من داشتن. از اون روز به بعد اعتماد به نفسم و کیفیت مطالعه ام خیلی بیشتر شد.
    این مثال رو زدم که بگم مدرسان گرامی به این شش نکته و خیلی نکته های دیگه توجه کنید. خیلی از کتابها و فرمولها و تکنیک ها داره تغییر میکنه و بهتر بگم تغییر کرده. باید در محتوای تدریس حسابی پوست اندازی کنیم.
    در بین این شش نکته به نظرم نکته دوم بیشترین آسیب رو میزنه. این که یکی رو بت کنیم و چشم و گوشه بسته هرچی میگه فکر کنیم درست هست در مملکت بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار رایج هست و از این بابت هم آسیبهای زیادی دیدیم که یکیش خودم هست.
    ختم کلام اینکه رعایت این اصول رو از واجبات میدونم و دست مریضاد بر جناب شیرمحمدی با این مقاله بسیار کلیدی و باارزش.

    پاسخ
  6. امیر عابدی زاده
    امیر عابدی زاده گفته:

    درود استاد گرانقدر حسین شیرمحمدی
    من تصویر شما رو در دوره دکتر ربانی پیشنهاد ردنشدنی دیدم و صداقت و خیر خواهی که در بیوگرافی فرمودید ادر چهره و شخصیت شما فوران هست و عاشقانه شما رو دوست دارم انشاله روز به روز در مسیر زندگیت بدرخشی و از شما بسیار سپاسگزارم که کمک می کنید دنیا جای بهتری برای زندگی کردن باشه.
    ارادتمند شما
    امیر عابدی زاده

    پاسخ
  7. تبسم احدی
    تبسم احدی گفته:

    دکتر شیرمحمدی عزیز و گرامی واقعا تبریک و تحسین دارید در جمع بندی محتوای اموزشی.معمولا عبارت کم نظیردر ادبیات قدر دانی و تحسینم بکار برده میشه ولی هر قدر بیشتر با مطالب و نوع بیان و قلم و اموزش شما بیشتر آشنا میشم به این نتیجه میرسم که حقیقتا مهارت و پتانسیل بی نظیری دروجودتون دیده میشه و در بین اساتید این فن میدرخشید..انرژی صداقت بیانتون کاملا دریافت میشه و این اثر گزاری فوق العاده ست…اینکه از حاشیه پردازی در اموزش و عبارات کلیشه ای موفقیتی عبور میکنید واقعا کاری نو و ستودنیه و میتونه نوید ورود استعدادهایی به جامعه باشه که ذهنشون مسموم از دریافت برخی باورهای غلط از سوی اساتید این مهارت شده…این سبک از آموزش هنری قابل تقدیره….خوشحالم که شاگرد الگویی تمام قد از صداقت هستم .

    پاسخ
  8. رضا
    رضا گفته:

    سلام به استاد شیر محمدی عزیز و تمام دوستانی که دیدگاهشون رو بیان کردن.
    علاوه بر مقاله تمام کامنت هارو هم خوندم و نکات خوبی رو در اونها دیدم و یاد گرفتم.
    من هم با آقای دکتر شیر محمدی موافقم که نباید دانش اساتید رو بدون فیلتر کردن از عقل و منطق تایید کرد و یا پذیرفت. باید راجع بهشون تعقل کرد و مورد ارزیابی قرارشون داد، آقای فتحی که کامنت کذاشتن در اینباره، نظرشون این بود که اونقدر هم عمر نداریم که آزمون و خطا انجام بدیم و ترجیح میدن که به تجارب استادشون تکیه و ازش استفاده کنن. در همه موارد میشه به تجارب استاد تکیه کرد اما با این کار ما هم یک مقلد خواهیم بود و نمیتونیم دانش، ایده ها، خلاقیت و ابتکارات خودمون رو چاشنیش کنیم تا بتونیم بهتر عمل کنیم و یا این دانش رو بروز کنیم و به دیگران بیاموزیم. اگر همه مقلد باشن اونوقت هیچ علم و دانشی پیشرفت نمیکنه. یکی از چیزایی که باعث میشه موضوعی رو کاملا درک کنیم و به عمقش برسیم و اونو خوب یاد بگیریم. اینه که تجزیه تحلیل کنیم راجع بهش فکر کنیم و به راحتی هیچ چیزی رو نپذیریم، اونوقت میتونیم یک استاد خبره و کاربلد در حیطه خودمون بشیم.
    البته اینم بگم که آدم نمیتونه برای یادگیری چیزایی که بهشون علاقه ای نداره و قرار نیست در اونها مدرس باشه بیاد اونارو مورد تجزیه تحلیل قرار بده، به عنوان مثال یادگیری زبان خارجه، یادگیری نصب ویندوز، یادگیری نگهداری ماهیان آکواریومی، یادگیری نرم افزار فتوشاپ، آفیس و …

    استاد شیرمحمدی عزیز که استاد بنده هستند و زیر نظر ایشون در حال یادگیری ام در مقالشون به انتخاب تیتر یا عنوان اشاره فرمودن که: *** تیترهای کلیشه‌ای استفاده نکن ***
    استاد عزیزم جسارته چون این بخش خیلی خیلی مهم بود لازم دیدم که مثالهایی بزنم که خوانندگان به اهمیت اون پی ببرند. با اجازه

    با توجه به آموخته هام و تجربیاتی که کسب کردم میخوام به مهمترین بخش یک مقاله اشاره کنم مقاله به دو بخش اصلی تقسیم میشه.
    ۱- عنوان مقاله
    ۲- متن مقاله

    و اگر بخوام به صورت درصدی ارزش هر کدوم از اینهارو مشخص کنم تا به اهمیت هر کدوم از این ها پی ببرید به “عنوان مقاله” ۷۰ میدم و به “متن مقاله” ۳۰ میدم. یعنی عنوان یک مقاله بیشتر از متن یک مقاله اهمیت داره. بزارید براتون مثالی بزنم تا کاملا متوجه منظورم بشید که چرا عنوان یک مقاله انقدر مهم هستش.

    زمانی که شما در نمایشگاه کتاب یا فروشگاه کتاب حضور پیدا میکنید و به کتابها خیره میشید اول از همه به نام یا عنوان کتاب دقت میکنید و اگر عنوان کتابی براتون جالب بود اون کتابو بر میدارید و بهش یک نگاه کلی میندازید و سرفصل هاشو میخونید و اگر براتون جالب بود اون کتاب رو خریداری میکنید. میخوام بگم که چیزی که باعث شد شما به سمت اون کتاب برید عنوانش بوده، اگر عنوانش خوب نبود شما هیچوقت به سمت اون کتاب نمیرفتید و اون کتاب خریداری نمیشد و متن اون کتاب هم خونده نمیشد. پس چیزی که باعث میشه متن محتوا خونده بشه، عنوانه،

    براتون مثال دیگه ای میزنم. زمانی که شما یک روزنامه رو در دست میگیرید که بخونید، چطور عمل میکنید؟ آیا بدون اینکه به عنوان توجه کنید اول از همه میرید سراغ متن خبر و با یک بسم الله شروع میکنید به خوندن متن خبر؟ یا اینکه اول به عنوانها توجه میکنید بعد از این اینکه عنوانی نظرتون رو جلب کرد بعد شروع میکنید به خوندن متن اون خبر؟

    مسلماً شما اول به عنوان ها توجه میکنید و اگر عنوانی براتون جذاب بود شروع میکنید به مطالعه متن همون بخش از روزنامه. یعنی اگر عنوان جذابی نداشته باشید متن شما هرگز خونده نخواهد شد، حتی اگر متن مقاله شما در دنیا بهترین باشد.
    بهترین مقاله دنیا را هم نوشته باشید اما هیچ وقت خوانده نشود یا تعداد بسیار کمی از مردم آن را خوانده باشند چه ارزشی دارد؟؟؟

    متن مقاله هم خیلی خیلی مهم و با ارزش هستش اما عنوان مقاله دو پله بالاتر از متن مقاله قرار داره. و نباید متن مقاله بی کیفیتی ارائه داد.

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.